☆پارت ۲☆
☆پارت ۲☆
☆ستاره ای در شب ☆
آناستازیا-فرنانزد رو دیدن که با دماغی که در خورده بودش دیدن ، سه اون پشت داشت میمرد از خنده آناستازیا قرمز شده بود.
آناستازیا:کوری زنیکه یه عوضی؟
لو:تو نباید پشت در ملت اینجوری وایسی آنا
آناستازیا:حالا این حا رو ول کن اومدم بگم دیگه مثل سال پیش نکنی وگرنه برات دارم
لو: من هیچ کاری نکردم
آناستازیا: حالا ، امروز اومدم یزره بهت نشوم بدم رئیس کیه
لو سریع در رو بست و از در پشتی رفتن به سمت مدرسه اونجا که وارد مدرسه شدن ، دیدن دخترا دور یه نفر جمع شدن .
معلوم بود که جانگ بود، وقتی دختر هارو صدا زدن که برن سر کلاس......
☆ستاره ای در شب ☆
آناستازیا-فرنانزد رو دیدن که با دماغی که در خورده بودش دیدن ، سه اون پشت داشت میمرد از خنده آناستازیا قرمز شده بود.
آناستازیا:کوری زنیکه یه عوضی؟
لو:تو نباید پشت در ملت اینجوری وایسی آنا
آناستازیا:حالا این حا رو ول کن اومدم بگم دیگه مثل سال پیش نکنی وگرنه برات دارم
لو: من هیچ کاری نکردم
آناستازیا: حالا ، امروز اومدم یزره بهت نشوم بدم رئیس کیه
لو سریع در رو بست و از در پشتی رفتن به سمت مدرسه اونجا که وارد مدرسه شدن ، دیدن دخترا دور یه نفر جمع شدن .
معلوم بود که جانگ بود، وقتی دختر هارو صدا زدن که برن سر کلاس......
- ۱۷
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط