چند پارتی از نامجون (درخواستی)
چند پارتی از نامجون (درخواستی)
پارت ⁴
)پرش زمانی به آخر هفته)
ا/ت: سلللااممم
نامجون :سلللاااام (با لبخند)
ا/ت: خوبی ؟
نامجون: عالیم تو چطوری ؟
ا/ت: خوب خوب (با لبخند)
نامجون : خیلی هم عالی خب بشین بریم
ا/ت: باشه
نامجون : امروز زود اومدم دنبالت چون میخوایم بریم پیکنیک نظرت چیه؟
ا/ت: واقعا وااای من عاشق پیکنیک هستم ولی مطمئنم ما باید راجب کار حرف بزنیم درسته ؟
نامجون : نه خیر امروز تفریحی اینجا هستیم
ا/ت: میتونم یه سوال بپرسم ؟
نامجون : حتما
ا/ت: چرا ما به جای کار میایم بیرون اونم فقط برای تفریح تازه ما هم سن هم ، هم نیستیم ولی تو من و میاری بیرون به بهونه کار ولی اصلا راجب کار هم حرف نمیزنیم
نامجون : درک میکنم شاید خیلی جا خورده باشی ولی فقط نگران نباش باشه ؟ بهم اعتماد کن
ا/ت: باشه ولی راجب اعتماد شاید زیادی نتونم اعتماد کنم میدونی رفتارت خیلی عجیبه
نامجون : وقتی برسیم بهت توضیح میدم الان فقط از راه لذت ببر
ا/ت: باشه ، اگه خسته شدی بگو من جات بشینم
نامجون : نیازی نیست نزدیک هست
ویو ا/ت:
واو اینجا رو ببین چقدر سرسبز و قشنگه جون میده برای جوج زدم اوخ یادم رفت اینجا که ایران نیست ولی کباب که میتونیم بخوریم نمیتونیم
عکس اینجا فقط باید عکس گرفت یعنی نامجون میاد با هم عکس بگیریم میترسم بهش بگم و بگه نه اونوقت چه ضد حالی میخورم من بگذریم میپرسم
ا/ت: نامجون اگه موافقی میگم چیز میای عکس بگیرم
نامجون : عکس؟
ا/ت: اره ، البته اگه دوس ندا...
نامجون : بیا عکس بگیریم
ا/ت: خیلی خب پس بیا یه عکس خوب بگیریم (با ذوق)
(بعد عکس گرفتن)
ا/ت: این عکس ها عالی شدن
نامجون : اره خیلی خوشگل افتادی
ا/ت: ممنونم (قرمز میشه و خجالت میکشه)
نظرتون و حتما بگید نانای ها#سناریو#نامجون#جین#شوگا#جیهوپ#جیمین#تهیونگ#جونگ کوک#یونگی#وی
پارت ⁴
)پرش زمانی به آخر هفته)
ا/ت: سلللااممم
نامجون :سلللاااام (با لبخند)
ا/ت: خوبی ؟
نامجون: عالیم تو چطوری ؟
ا/ت: خوب خوب (با لبخند)
نامجون : خیلی هم عالی خب بشین بریم
ا/ت: باشه
نامجون : امروز زود اومدم دنبالت چون میخوایم بریم پیکنیک نظرت چیه؟
ا/ت: واقعا وااای من عاشق پیکنیک هستم ولی مطمئنم ما باید راجب کار حرف بزنیم درسته ؟
نامجون : نه خیر امروز تفریحی اینجا هستیم
ا/ت: میتونم یه سوال بپرسم ؟
نامجون : حتما
ا/ت: چرا ما به جای کار میایم بیرون اونم فقط برای تفریح تازه ما هم سن هم ، هم نیستیم ولی تو من و میاری بیرون به بهونه کار ولی اصلا راجب کار هم حرف نمیزنیم
نامجون : درک میکنم شاید خیلی جا خورده باشی ولی فقط نگران نباش باشه ؟ بهم اعتماد کن
ا/ت: باشه ولی راجب اعتماد شاید زیادی نتونم اعتماد کنم میدونی رفتارت خیلی عجیبه
نامجون : وقتی برسیم بهت توضیح میدم الان فقط از راه لذت ببر
ا/ت: باشه ، اگه خسته شدی بگو من جات بشینم
نامجون : نیازی نیست نزدیک هست
ویو ا/ت:
واو اینجا رو ببین چقدر سرسبز و قشنگه جون میده برای جوج زدم اوخ یادم رفت اینجا که ایران نیست ولی کباب که میتونیم بخوریم نمیتونیم
عکس اینجا فقط باید عکس گرفت یعنی نامجون میاد با هم عکس بگیریم میترسم بهش بگم و بگه نه اونوقت چه ضد حالی میخورم من بگذریم میپرسم
ا/ت: نامجون اگه موافقی میگم چیز میای عکس بگیرم
نامجون : عکس؟
ا/ت: اره ، البته اگه دوس ندا...
نامجون : بیا عکس بگیریم
ا/ت: خیلی خب پس بیا یه عکس خوب بگیریم (با ذوق)
(بعد عکس گرفتن)
ا/ت: این عکس ها عالی شدن
نامجون : اره خیلی خوشگل افتادی
ا/ت: ممنونم (قرمز میشه و خجالت میکشه)
نظرتون و حتما بگید نانای ها#سناریو#نامجون#جین#شوگا#جیهوپ#جیمین#تهیونگ#جونگ کوک#یونگی#وی
- ۳۰۲
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط