پارت یک
پارت یک:
دو هفته ای می شد که از اومدنم می گذشت و من واقعا کمی احساس دلتنگی می کردم .
توی پنج سالگی با خانواده ام مهاجرت کردیم آمریکا و من از بچگی شروع به عادت محیط اونجا کردم و اونجا زندگی کردم و درس خوندم به خاطر بیماری پدربزرگم مجبور شدیم به کره مهاجرت کنیم احساس غریبی می کردم و همه جا نا آشنا بود واسم به خاطر همین برنامه ریختم تا با جاهای زیادی آشنا شم و احساس غریبی نکنم.توی دانشگاه جدیدی که الان درس می خونم جای بزرگی هست و و یکی از بهترین و برترین دانشگاه های سئول به حساب می اومد و خب توی این دانشگاه آدم های خون گرمی هست و می شه گفت تا الان ۶ یا ۷ تا دختر واسم درخواست آشنایی دادن ولی من رد کردم چون واقعا حوصله ی رابطه با کسی نداشتم ؛ اونم دختر شاید فکر کنید من گی ام ولی سخت در اشتباهین من از رابطه ی گی متنفرم و یجورایی به نظرم چندشه:/ خب مغرور نیستم من اگه کسی رو دوست داشته باشم ازش مراقب می کنم و بهش اهمیت می دم و به خصوص علاقه :) ولی خب فکر نکنم علاقه مند به کسی باشم مغرور نیستم خب شخصیت ام هست و من کاری نمی تونم بکنم :/
همون طور که گفتم اینجا آدم های خون گرمی داره و من با چندتاشون آشنایی دارم نه بیشتر :/
یکی از اونا بکهیونه که خیلی مهربون و شیطون و دست و دل بازه به خصوص هم باهوشه شنیدم تو بچگی یکی از سایت های کره رو هک کرده و اینجاس خنده داره که خودش هم نمی دونه چیکار کرده (○▪○)
و یکی هم چانیوله آدم جدی و ولی خوش خنده که خنده هاش توصیف نکردنی هست (خودتون که می دونید) ولی شنیدم از بچگی بوکس کار می کنه و مدال های زیادی از این ورزش کسب کرده واقعا شگفت انگیزه *.*هعیی دلم واسه دوستم تمین تنگ شده بود دوست عزیزم و جون جوونی خودم...
دو هفته ای می شد که از اومدنم می گذشت و من واقعا کمی احساس دلتنگی می کردم .
توی پنج سالگی با خانواده ام مهاجرت کردیم آمریکا و من از بچگی شروع به عادت محیط اونجا کردم و اونجا زندگی کردم و درس خوندم به خاطر بیماری پدربزرگم مجبور شدیم به کره مهاجرت کنیم احساس غریبی می کردم و همه جا نا آشنا بود واسم به خاطر همین برنامه ریختم تا با جاهای زیادی آشنا شم و احساس غریبی نکنم.توی دانشگاه جدیدی که الان درس می خونم جای بزرگی هست و و یکی از بهترین و برترین دانشگاه های سئول به حساب می اومد و خب توی این دانشگاه آدم های خون گرمی هست و می شه گفت تا الان ۶ یا ۷ تا دختر واسم درخواست آشنایی دادن ولی من رد کردم چون واقعا حوصله ی رابطه با کسی نداشتم ؛ اونم دختر شاید فکر کنید من گی ام ولی سخت در اشتباهین من از رابطه ی گی متنفرم و یجورایی به نظرم چندشه:/ خب مغرور نیستم من اگه کسی رو دوست داشته باشم ازش مراقب می کنم و بهش اهمیت می دم و به خصوص علاقه :) ولی خب فکر نکنم علاقه مند به کسی باشم مغرور نیستم خب شخصیت ام هست و من کاری نمی تونم بکنم :/
همون طور که گفتم اینجا آدم های خون گرمی داره و من با چندتاشون آشنایی دارم نه بیشتر :/
یکی از اونا بکهیونه که خیلی مهربون و شیطون و دست و دل بازه به خصوص هم باهوشه شنیدم تو بچگی یکی از سایت های کره رو هک کرده و اینجاس خنده داره که خودش هم نمی دونه چیکار کرده (○▪○)
و یکی هم چانیوله آدم جدی و ولی خوش خنده که خنده هاش توصیف نکردنی هست (خودتون که می دونید) ولی شنیدم از بچگی بوکس کار می کنه و مدال های زیادی از این ورزش کسب کرده واقعا شگفت انگیزه *.*هعیی دلم واسه دوستم تمین تنگ شده بود دوست عزیزم و جون جوونی خودم...
- ۲.۶k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط