{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

_یکبار هم یادم نیست درست کی بود اما

_یکبار هم یادم نیست درست کی بود اما
مام‌بزرگ لطیفه عصایش را گم کرده بود.
خودش را می‌کشید تا دم در و بلند
می‌گفت"آخ، پاهایم کو؟ پاهایم کو؟"
الان که توراندارم عین مام‌بزرگم شده‌م،
هی در اتاقم راه می‌روم و می‌گویم:
"قلبم کو؟ قلبم کو؟!🥲❤️. .
دیدگاه ها (۱۸)

کامنت بزار ببینیم...

🤣🤣

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_34با دیدن من اخمی بین ابرو ه...

یونگی ویومامان ا/ت که رفت بیرون با صورت خیلی کیوت می خندید و...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❸_بخش دوم_مکانی جدید می‌رویم که تا به حال ندیده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط