بهانهٔ اسبی
بهانهٔ اسبی
🔹شخصی نزد دوستی رفت و از او خواست که اسبش را برای کاری به او امانت بدهد.
🔹صاحب اسب که تمایلی به این کار نداشت، گفت: «اسب دارم، اما رنگش سیاه است!»
🔹مرد با تعجب پرسید: «مگر بر اسب سیاه نمیتوان سوار شد و کار را راه انداخت؟»
🔹صاحب اسب با صراحت و خونسردی پاسخ داد: «وقتی دلم نمیخواهد اسبم را به تو بدهم، همینقدر بهانه هم کافی است!»
🔹شخصی نزد دوستی رفت و از او خواست که اسبش را برای کاری به او امانت بدهد.
🔹صاحب اسب که تمایلی به این کار نداشت، گفت: «اسب دارم، اما رنگش سیاه است!»
🔹مرد با تعجب پرسید: «مگر بر اسب سیاه نمیتوان سوار شد و کار را راه انداخت؟»
🔹صاحب اسب با صراحت و خونسردی پاسخ داد: «وقتی دلم نمیخواهد اسبم را به تو بدهم، همینقدر بهانه هم کافی است!»
- ۲۸۰
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط