{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت¹³¶

{فرشته ی تاریکم}

تهیونگ:ته


کوک اومد.
کوک:اینجا چ خبره چرا همجا خونیه 😨
من:از ته معلومه.
کوک:کثافت ازش چی میخوای ها؟!!؟
ته:فضول بوردن زیر زمین پله نداشت خورد زمین.
کوک؛:پدر خار***
من:ولش کن برات تعریف میکنم بعدا.
من ته :رو با پام محکم پرتش تا اون دنیا😂
کوک:🤩
من:خواهش خب ........ (قضیه رو براش تعریف کردممم)
کوک:واقعا!!!!
من:اره خب ولی مردم یادشون نیست یادشون رفته
کوک:چرا نمیدونم ولی از اونجایی ک تاریخ خوندم یه آدمی هست اینش عالمو ازین اینا اون همه
چیز رو
میدونه و آدرسشم تو گوگل نوشته واقعی هست.
کوک:خوبه . بریم.
من:الان من خیلی خستم فردا باشه
کوک:اوکیه.
و شام رو خوردیم و لیسا اومد سرش پر از خون بود
من:حالت خوبه 😨
لیسا:اره لیسا خار* اومد اینکار کرد😢😔
من:چرا عزیزم بیا ببرمت دکتر.
لیسا: نه نمیخواد خودم رفتم هنوز رو سرمه نترسد.
و همدیگرو بغل کردی من🥲💓💓
لیسا سرشو شست و اومد و شام رو خورد و من قضیه رو براش تعریف کردم .
لیسا:وای خوش به حالت
من:خوش به حالم، ه کلی کشت و کشتار هست کسایی
ک میدونن
لیسا:اوه
خوابیدیم و....
_________________________________
تا پارت بعد 15 تا لایک💓
مرسی ❤
دیدگاه ها (۱۴)

تهیونگ❤❤❤

کوک مضلومم❤❤❤❤

💗💗💗💗

مرسییییی💙💙💙💙

(ویو فردا صبح)(ویو کوک)ساعت شش صبح بود بلند شدم دیدم ته جفتم...

پرنسس من پارت ۲ /فصل ۱ویو کوکاز اون شب اون دختره منو دیوونه ...

پارت6فصل1ات صبح به بیدار شد هیچ کدوم از خدمت کارا خونه نبود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط