{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مینی مال

مینی مال :
دریچه

شبها تو خواب راه میرفت .
مادر پایش را با طناب به پایه کمد میبست .
نصف شب پدر شیر اب را باز کرد تا اب بنوشد ، اب نیامد .
شیر را بست و دوباره باز کرد ، اب نیامد.
رفت به اب انبار ، دید گربه ای در اب حوضچه افتاده . دست دراز کرد و گربه را کشید بیرون . دختر بچه بود .
دیدگاه ها (۱)

مینی .اردک ها ….به اردکها گردو میداد، میگفت فسنجانشان خوشمزه...

ولادیمیر هولان ..چگونه زندگی کنم؟ چگونه ساده باشم و خودم؟همی...

مختصری راجب مینی مال :ساده‌گرایی یا مینیمالیسم (به انگلیسی: ...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²0"به هیچی چیزه دیگه نتونست فکر کنه..اتا...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 32تهیونگ بخاطر مارا خدمتکارا رو اون ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط