{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my Boxer BABY 3

بعد از اتمام کلاس نوا به سمت پارکینگ رفت وقتی سوییچش رو برداشت گوشیش زنگ خورد...دوباره همون شماره..تغریبا هفته هاست که این شماره داره بهم زنگ می‌زنه..دیگه داشت کلافش می‌کرد...هزاران بار بلاکش کرد ولی دوباره با شماره جدید پیام میداد...
(ویو جی کی)
رفتم سمت ماشینم که دیدم نوا داره با گوشیش ور می‌ره و گوشیش هم هی زنگ میخوره..می‌تونستم کلافگی رو توی نگاهش ببینم...اما سعی کردم خودم رو بی تفاوت نشون بدم....

(بعد از یک هفته)
(ویو نوا)
تغریبا یک هفته بود که داشتم توی کلاس های جونگکوک شرکت میکردم..تقریبا دیگه می‌شد گفت اون حالت جدی بودن رو کنار گذاشتم و حس شوخ طبعی پیدا کرده بودیم
.....
جونگکوک:نوا؟..بیا اینجا می‌خوام یه چیز مهم بهت بگم....
نوا:حتما..چیشده؟
جونگکوک:خب..اول از همه که تو توی این یک هفته عالی عملکردی..دوما که...من امشب به یک پارتی دعوت شدم..و....ازت می‌خوام که...امشب همراهم باشی
نوا:(برای لحظه ای تعجب کردم)م.منون...ولی چرا من؟
جونگکوک:با تو راحت ترم....لطفا؟
نوا:امم..باشه مشکلی نیست..کی باید اونجا باشم؟
جونگکوک:فردا میام دنبالت ساعت ۸..ادرست رو بهم بگو...
.......
(نوا آدرس رو به جونگکوک گفت...با اینکه جونگکوک می‌تونست به هزاران نفر پیشنهاد بده ولی به نوا گفت..صرفا برای گیر آوردن آدرسش)
دیدگاه ها (۱)

نقاشیای جدیدم رو دوست دارید

عکس کانال تغییر کرد

my Boxer BABY 2

my Boxer BABY 1

الفتک پارتی از کوک سلام من ات دو سالی میشه که با جونگکوک توی...

پشیمانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط