هرگز فکر نمیکردم آنقدر عاشقت بشوم,که اسمت را میشوم,نفسم
هرگز فکر نمیکردم آنقدر عاشقت بشوم,که اسمت را میشوم,نفسم به شماره بیفتد,قلبم در سینه بلرزد,چشمهایم برای دیدنت نم ناک شود..اینها را تو یاد من دادی,درست مثل وقتی که در اغوشم میگیری و با دستان ظریفت تا آنجا که توان داری,مرا در خود فشار میدهی
- ۷۱۲
- ۱۳ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط