مهربانِ من

مهربانِ من
ما که این روزها را فقط با صدای باران می گذرانیم
نه اینکه جست و خیز هایش را به چشم ببینیم ، نه اینکه سرمان را به هوای چند قطره اش بیرون ببریم.نه
فقط در تنهایی خودمان فرورفته ایم،
پاهایمان را رو به خنکای حیاط دراز کرده ایم ودر حینی که احتمالا آب باران از برگهای باغچه می چکد
به شما و به کسانی که شما را دوست دارند فکر می کنیم...وبه کسانی که شما دوستشان دارید.
ما فقط دستهایمان را گره کرده ایم و انگشتان شصتمان را دوریکدیگر می چرخانیم و به صدای شر شر نامنظم ناودانی ها خیره شده ایم
و با خودمان می گوئیم چرا نباید این باران را که سوزش آفتاب را بی نصیب گذاشته راهرجور که دلمان بخواهد تعبیر کنیم،
چرا نباید در اینهمه دلمردگی و بی جانی شهر معنا بیابیم و امید را بفهمیم...
چرا نباید آنطور که باران می بارد،و
آنطور که طبیعت راه خودش را می رود، بی هیچ واهمه و بی هیچ آلایشی
خودمان را از قید و بندها، نشدها و نمی توانم ها رها کنیم
و دست از سر قسمت نبود، نشد ،نیست...ها برداریم....

#بهزاد_رضائی
دیدگاه ها (۱)

✅ ✔ ️نوروز هم تمام شد ...ما ماندیم و سالی جدید ، سالی که قرا...

جناب تقصیر ما که نیست!با شما که حرف میزنیم قند در دلمان اب م...

جناب تقصیر ما که نیست!با شما که حرف میزنیم قند در دلمان اب م...

جناب تقصیر ما که نیست!با شما که حرف میزنیم قند در دلمان اب م...

چه حس عجیبی است!!آقــــــای من مـــــــولای من.... و ای تدبی...

یعنی اگر به میخ و سیخ مان بکشند و از دروازه ی شهر آویزانمان ...

اگه خون ایرانی تو رگاته این پستو نمیخونیo_Oاین قسمتی از متن ...

اعتراض مداح معروف به «رستاخیز»/ لطفا درباره امام حسین(ع) فیل...

ارزش چندبار خواندن و تعمق بیشتر را دارد (لطفا تا انتها بخوا...

*100 حقیقت زندگــی*۱ – افرادی که بیشترین وقت خود را صرف زندگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط