{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲

پارت ۲
سونیک( میخوام باهاش حرف بزنم) نگاه سونیک در سالن چرخید و چرخید و بلاخره جوجه تیغی همیشه تنها رو پیدا کرد سونیک تمام غرور شو جمع کرد و با قدم های مطمعن سمت شدو رفت و کنارش نشست ، شدو با گوشه چشمش به سونیک یه نگاهی انداخت و گفت (برو گمشو حوصلتو ندارم)سونیک پوزخندی زد و گفت(نیومدم اذیتت کنم سوال داشتم) شدو دست از خوردن غذاش برداشت و سونیک رو با بی تفاوتی نگاه کرد و گفت(بگو ببینم چی میخواهی بگی) سونیک نفسی عمیق کشید و با جدیت گفت (چرا انقدر تنهایی اولا فک میکردم با روژ دوستی اما رژ هم زیاد کنارت نیست ) شدو بدون درنگ باخشم عظیمی پاشد ،سینیش رو برداشت و گفت(فوضولیش به تو نیومده) به چندتا میز اونور تر رفت
سونیک اهی از شکست کشید ، بلند شد و دوباره کنار امی و تیلز نشست انگاری که با خاک یکسان شده باشه امی که قیافه درهم سونیک رو دید پرسید(چیشد چی گفت ؟) سونیک با ناامیدی چانه اش رو روی میز گذاشت و از لحن شدو تقلید کرد( به تو ربطی نداره.... همینو بهم گفت)
تیلز با خونسردی کامل گفت(تو که میدونستی جوابت چیه چرا رفتی ) سونیک سرشو بلند کرد و اعتراض کرد(فکردم باهم دوست میشیم ) تیلز سر سونیک رو نوازش کرد و گفت( مگه بچه بازیه که به یکی بگی بیا باهم دوست شیم اونم جیک تو جیکت بیاد و تا ابد باهم دوست باشین حالاهم خودتو جمع و جور کن... چیزی نشده که) سونیک خودشو جمع و جور کرد و غر زد(کیه که نخواد با سونیک دوست بشه) و بلاخره کلاس ورزش و کلاس آخر فرا رسید وسونیک با یاد اوری کلاس لبخندی بزرگ روی صورتش ظاهر شد ، امی با دیدن هیجان سونیک از تیلز پرسید ( چرا انقدر خوشحاله؟ تا دو ثانیه پیش کشتیاش غرق شده بود) تیلز با حالتی پریشون که مشخص بود براش عادیه گفت(چون زنگ ورزشه.. عاااا) امی با لبخندی ریز داشت بچه بازی های سونیک رو نگاه می‌کرد ومیخندید سونیک تمام کار هایی که مربی راجر میگفتر رو با دقتی تمام انجام می‌داد.. جوری که انگار کل دنیا به دقت اون بستگی داره..
با وساطت مربی راجر سونیک تونست با شدو ۴ دور مسابقه برگذار کنه و معلوم نبود کی برنده شد ، چون نتایج دو دور برد شدو و دو دور برد سونیک بود.
سونیک پافشاری شدید داشت که یه بار دیگه هم مسابقه بدن ولی شدو قبول نکرد ، مربی راجر که میدونست سونیک بیخیال نمیشه به سونیک یه کار دیگه داد تا بیخیال شدو بشه .
کلاس ورزش مثل همیشه به پایان رسید..
سونیک تو راه برگشت از تیلز خدافظی کرد ، درورودی کوچه متوجه ماشینای سیاه و مینی ون های باکلاس شد ، زیر لب زمزمه کرد( اوه خدا... لنکروز؟ داخل کوچه ی ما؟) بعد پوزخندی زد و بی توجه کلید رو داخل قفل خونه چرخوند.
میخواست هرچی زودتر به پدرش بگه که یه لنکروز مشکی دم در خونشونه ، مثل همیشه به خاطر ماشین مدل بالایی که دیده بود هیجان
دیدگاه ها (۱)

یه گپ خفن برای سونیک‌فن های باحالگپ سونیکی زدم برا سونیکی ها...

تیمام

ادامه پارت ۱شدو درحالی که موشک کاغذی رو دور مینداخت غرغر کرد...

لحظه ی خیلی حساسی بود ، ساکت ، بدون اشتباه ، سونیک تو میتونی...

زندگی پر بحث سه دوست ( معمولا نیمه خون آشام ) پارت9

رمان بقولید😍❤️‍🔥پارت هشتم 🔥عشق ابدی ما🔥سونیک: رفتیم با شدو ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط