«Кошачья душа — 🐈⬛»
«Кошачья душа — 🐈⬛»
«همیشه فکر میکردم گربهها شبیه بعضی آدمها هستند؛
آرام، کمی دور، اما پر از احساساتی که همه نمیتوانند ببینند.
آنها لازم نیست همیشه چیزی را ثابت کنند؛
فقط کنار آدم مینشینند،
با نگاهشان حرف میزنند
و بدون هیچ کلمهای آرامش میدهند.
شاید دلیل علاقهام به گربهها همین باشد؛
اینکه شبیه خودم هستند...
گاهی تنها،
گاهی در دنیای خودشان،
اما با قلبی پر از محبت.
من دوست دارم موجودی را که آرام قدم میزند،
به سکوت علاقه دارد،
و با یک نگاه ساده میتواند هزار حس را منتقل کند.
شاید گربهها فقط حیوان خانگی نباشند؛
گاهی یک حساند...
یک تکه آرامش کوچک
در میان شلوغی دنیا.»
«همیشه فکر میکردم گربهها شبیه بعضی آدمها هستند؛
آرام، کمی دور، اما پر از احساساتی که همه نمیتوانند ببینند.
آنها لازم نیست همیشه چیزی را ثابت کنند؛
فقط کنار آدم مینشینند،
با نگاهشان حرف میزنند
و بدون هیچ کلمهای آرامش میدهند.
شاید دلیل علاقهام به گربهها همین باشد؛
اینکه شبیه خودم هستند...
گاهی تنها،
گاهی در دنیای خودشان،
اما با قلبی پر از محبت.
من دوست دارم موجودی را که آرام قدم میزند،
به سکوت علاقه دارد،
و با یک نگاه ساده میتواند هزار حس را منتقل کند.
شاید گربهها فقط حیوان خانگی نباشند؛
گاهی یک حساند...
یک تکه آرامش کوچک
در میان شلوغی دنیا.»
- ۳۴۹
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط