{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای رهگذر در قلب این سرمای سر گردان

... ای رهگذر ! در قلب این سرمای سر گردان


به جای گریه : بر قبرم ، بکش با خون دل دستی


که تنها قسمتش زنجیر بود ، از عالم هستی


نه غمخواری ، نه دلداری ، نه کس بودم در این دنیا


در عمق سینه ی زحمت ، نفس بودم در این دنیا


همه بازیچه ی پول و هوس بودم در این دنیا


پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا


به شب های سکوت کاروان تیره بختیها


سرا پا نغمه ی عصیان ، جرس بودم در این دنیا


به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر ، با شادی


که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی
دیدگاه ها (۴)

میان خواب و بیداری شبی دیدم خیال اواز آن شب واله و حیران نه ...

اینم انار شب یلدا ......دوستان گلم شب یلداتون مبارک تنور دل...

کنون کز خاک فم پر گشته این صد پاره دامانمچه می پرسی که چون م...

الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورمچه می خواهی ؟ چه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط