{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

hi

عشق ایدل من پارت ⁴⁸
🦊خیلی خب کوک گوش میدم بگو چی شده🐰یه لباس گذاشتم تو صندوق موتورت اونو بعد از اینکه اجرا شروع سد بپوش ارایش کن موهاتو وا بزار (عکس لباس رو میزارم) 🦊برای چی🐰گفتم سوال نکن 🦊خیلی خب. ویو می هو کوک رو میکاپ کردم و رفت پشت صحنه مه خلوت شد رفتم از توی صندوق میتونم یه لباس بود برداشت میه جفت کفش پاشنه بلند مشکی هم بود برشون داشتم. پوشیدم یکم زیادی بدنما نیست کوک ه میدونه من علاقه اس به پوشیدن لباس مجلسی ندارم چه کنممم پوشیدم و یه ارایش خیلی کمی کردم و موهام رو وا گذاشتم گیج شده بودم که چرا کوک میخواد من اینا رو بپوشم... منتظر مونم مه اجرا تموم شد منتظر پسرا بودم که یهو جین اومد پیشم 🐹هی خواهری 🦊بله اوپا 🐹بیا بریم🦊کجا.... /قبل انیمه حرفی بزنم دستم رو گرفت و کشیدم بردم تو صحنه نشستیم کنار پسرا جلوی جلو 🦊اینجا چه خبرهه🐯دو دقه صبر کن میفهمی. نگا کردم کوک رو صحنه بود میکرفون رو دستش گرفته بودو داشت صحبت میکرد 🐰موضوع مهم ترین که میخوام با ارمی ها به اشتراک بذارم اینکه.... خب... من یه کی رو تو زندگیم دارم... یکی که میخوام تا اخر عمرم باهاش باشم... خب.. بذارید همتون معرفیش کنم.. خانم لی می هو شی بیاد روی صحنه /وات الان گفت برم تو صحنه؟ نامجون که کنارم بود زد یه شونم و گفت :برو دیگه. بلند شدم و از پله ها بالا رفتم و رفتم کنار کوک وایسادم. کوک نگا قشنگی بهم کرد و گفت :ایشون. . دوست دختر بنده هستن. کل سالن رفت رو هوا ارمی بمب ها مثل باد تکون میخورد و صدای جیغ و هورا میومد کوک میگرفت رو گرفت جلوم و گفت خودم معرفی کن هنوز تو شک بودم خل شد این پسر یعنی 🦊سلام به همگی... من لی می هو هستم... ۲۱سالمه ... و ایشون دوست پسرم... هستن... و دانشجوی وکالتم. یکی از ارمی ها داد زد خیلی خوشگله کوک خنده ای کردو گفت:درسته خیلی خوشگله... حالام بخوام بدونم که. ... ویو کوک حلقه رو از تو جیبم در واردم و جلوش زانو زدم و گفتم :ابا این خانم خوشگل اجازه میدن ملکه ی زندگیم شن؟ /دلم میخواست اون لپاش مه از شدت تعجب باد گرده رو بکشم لباس میومد حرف بزنه ولی قفل شده بود و دستش ور گرفت جلوی دهنش و کله اش رو تکون داد حیله رو کردم تو دستاش و بغلش کردم چشمهاش بغض کرده بود حقم داشت این چند وقت خیلی سختی کشیدیم صدای همهمه ی ارمی ها نشون میداد که واقعا خوشحالن میدون مونده نفرشون رو خورد کردم نابود کردم ولی خب معذرت میخوام :(
پسرا و همسراشون اومدن رو صحنه و تبریک گفتن برادر می هو پشت صحنه منتظرش بود پس بعد از خداحافظی لز ارمی ها پروسه ی ا و ن دو تا رو داشتیم برادرش وز بغل کرد و گفت:دیدی گفتم میگیرتم 🦉اره منتها.. رو بهم کردم و گفت :یه مو از سرت کم شه خونش حلاله همه زدن زیر خنده
شب میذارم پارت بعد رو
دیدگاه ها (۰)

لباس می هو

hi

hi every one

hi

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط