{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نقلی از تذکره الاولیا ء.

نقلی از تذکره الاولیا ء.
منکری پیش وی امد <بایزید بسطامی >
وگفت :
فلان مسله بر من کشف گردان .
شیخ ان انکار در وی بدید گفت :به فلان کوه غاری ست ودر انجا یکی از دوستان ماست .
از وی سوال کن تا بر تو کشف کند .برخاست وبدان غار شد .اژدهایی عظیم دید به غایت سهمگن .
چون ان بدید .بیهوش شد وجامه نجس کرد و بیخود خود را ازنجا بیرون انداخت وکفش انجا باز گذاشت وباز خدمت شیخ امد و ودر پایش افتاد وتوبه کرد .شیه گفت سبحان الله .
تو کفش نگه نمی توانی داشت وطهارت از هیبت مخلوقی .در هیبت خالق کشه چگونه نگه توانی داشت ؟
که به انکار بر امده ای که :مرا فلان سخن کشف کن !!
دیدگاه ها (۱)

Day of the Dead, Cancun, Mexico. Category: peopleA woman dre...

والاامدن بعضی هایعنی یک عصر بی نظیریعنی بوی گل .

از من دوریخیلی دوراما من تو را همین جا قاب گرفته امکنار شعره...

فیش‌های نجومی کارگران معدن منگنز ونارچ قم .... این فیش‌های ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط