این روزها عجیب دلتنگ شده‌ام

این روزها عجیب دلتنگ شده‌ام
برای آن فرشی که وسط حیاط خانه مادربزرگ پهن می‌کردیم
و یک کاسه در دست می‌گرفتیم و به بهانه‌ی شستن فرش
دو زانو بر روی فرش خیس شده و پر از کف می‌نشستیم
و در جهت خواب فرش کاسه را هل می‌دادیم...
یادش بخیر آب‌بازی آخر فرش شستن با بچه‌ها و بزرگترها
و فریاد‌های مادر :
"سرما میخوری بچه من برات لباس نیاوردم"
.
کاش میشد برگردیم به قدیم‌تر ها...❤
دیدگاه ها (۲۱)

رمان آغوشی از جنس خطر پارت پنجم 5

❤️یادش بخیر تا همین بیست سال پیش، به بهانه ی خانه تکانی همه ...

یادش بخیر، به بهانه ی خانه تکانی همه دور هم جمع میشدیم...یاد...

یادش بخیر به بهانه ی خانه تکانی همه دور هم جمع میشدیم یک دل...

@afrobit1۹۷۶یادش بخیر، به بهانه ی خانه تکانی همه دور هم جمع...

یادش بخیر، به بهانه ی خانه تکانی همه دور هم جمع میشدیم...یا...

یادش بخیر، به بهانه ی خانه تکانی همه دور هم جمع میشدیم... یا...

یادش بخیر، به بهانه ی خانه تکانی همه دور هم جمع میشدیم...یا...

گاهی وقت ها دلم خیلی تنگ می شود ...دلم تنگ روزهایی می شود که...

برگردیم...برگردیم به همان روزگار که کنار جوی‌ آب، دنبال بچه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط