{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در عصردلتنگی

در عصردلتنگی
در یک قصه اندوهناک
ورق میزنم خاطرات گذشته را
همیشه یک قدم عقب بوده ام
همیشه در سکوت
بوی قهوه را
به تنهایی چشیده ام
همیشه بار گیسوانم را
بر دوشم به تنهایی کشیده ام
اینک من
با صندوقچه ی خاطرات
در سوزان ترین رویا
خیره به تیک تاک ساعت دیواری
می گریم.
دیدگاه ها (۲)

جُرمی ندارم بیش از این، کز دل هوا دارم تُو را.

خبر از عصر دل آشوب نداری تو مگرکه چنین در غم جانسوز هلاکم کر...

بوسه های تو تسکینم می دهد...خوابی شیرین که در انتظار تعبیرش ...

P45کوک بعد از ترخیص، نرفت خونه.اصلاً دلش نمی‌خواست دیواری با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط