ادامهقبلی
ادامهقبلی..**
ک حتی غر های سوهو براش هیچ معنی ای نداشتن...سریع برگشت ب خودش..:چیزی گفتی؟!..
+:با چشایی درشت کنجکاو و گوشه لبی ک بخاطر دوکبوکی..کثیف شده بود بش نگا کرد:نه..چیزی نگفتیم!
-:ا..اها..خیلی خب من میرم بیرون..سوهو تو هم مرخصی..تا فردا!....مرد پالتوشو برداشت..ب سمت در خروجی حرکت کرد..و سعی میکرد ک به جونگکوک تو اون حالتش فکر نکنه..
...
ک حتی غر های سوهو براش هیچ معنی ای نداشتن...سریع برگشت ب خودش..:چیزی گفتی؟!..
+:با چشایی درشت کنجکاو و گوشه لبی ک بخاطر دوکبوکی..کثیف شده بود بش نگا کرد:نه..چیزی نگفتیم!
-:ا..اها..خیلی خب من میرم بیرون..سوهو تو هم مرخصی..تا فردا!....مرد پالتوشو برداشت..ب سمت در خروجی حرکت کرد..و سعی میکرد ک به جونگکوک تو اون حالتش فکر نکنه..
...
- ۶.۶k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط