{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*نام فیک=«دیداریــی عجیــب»

*نام فیک=«دیداریــی عجیــب»
(پارت:۱۲)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

رسیدیم دمه دره بیمارستان و تهیونگ ماشین و همون اطراف پارک کرد.
ازش پرسیدم چرا ماشین و پارک می کنی؟
گفت:«می خوام دنبالت بیام مگه اشکالی داره؟»
گفتم:(خب اشکالی نداره اگه می خوای بیا من حرفی ندارم.)
از ماشین پیاده شدم نمی دونستم چرا انقدر دلم شور می زنه؟
می ترسیدم اتفاقی افتاده باشه و من هم بی خبر باشم.منتظر شدم تا تهیونگ هم بیاد.
تهیونگ همراه اومد و وارد بیمارستان شدیم.
رفتم به اون طبقه ای که برادرم اونجا بود.
می دونستم که اتاق برادرم کجاست و بدون لحظه ای تعلل وارد اتاق شدم اما یک مریض دیگه اونجا خوابیده بود.
شوکه شدم.....
رفتم کنار استیشن پرستار ها و پرسیدم توی اتاق شماره ده تخت بیست تا دیشب یک مریضی به اسم سوهو پارک بستری بود اما الان دیگه اونجا نیست.
یکی از پرستار ها گفت :ـ دیشب دکتر یک دارو و برای مریضتون تجویز کردند و اون دارو فقط توی مرکز شهر پیدا می شد و اگه اون دارو به برادرتون نمی رسید متسفانه فوت می کرد به همین دلیل مادر شما رفتند که دارو و تهیه کنند و حین برگشت به بیمارستان تصادف کردند و متاسفانه مادرتون فوت شدند و برادرتون هم به علت نرسیدن دارو از دنیا رفتند واقعا تسلیت می گم.ـ
از شنیدن این حرف سره جام خشکم زد و یک صدای سوت وحشتناکی داخل گوش هام پیچید و داشت به مغزم فشار می آورد .یدفعه همه چیز تار و مار شد و داشتم از حال می رفتم که توی بغل تهیونگ فرود اومد و همین که چشمام به چشم های تهیونگ گره خوردن از حال رفتم.
بعد از چند ساعت به هوش اومد سرم هنوز درد می کرد دیدم که توی یکی از اتاق های بیمارستان روی تخت بودم و یه سرم هم به دستم وصل بود هر چقدر این طرف و اون طرف
نگاه مردم اثری از تهیونگ نبود.
فکر کردم رفته.تا اینکه دیدم در باز شد اول فکر کردم تهیونگه اما وقتی اون شخصی که از در وارد شد با اون استایل همیشه دارک و پولدارش و اون ماسک و کلاه مشکی فهمیدم که کیه.
جونگکوک بود. از خوشحالی اشک توی چشمام جمع شد. جونگکوک کلاه و ماسکشو برداشت .
می خواستم برم به استقبالش اما دیدم سرم توی دستمه و اینکه حتی خوده جونگکوک هم اجازه نداد از تخت بیام پایین همین که من و برگردوند سره جای خودم من و در آغوش کشید .............


ادامه دارد.............


لطفاً حمایت فراموش نشه خوشگلا 🌷✨
#جیون_جونگکوک
#کیم_تهیونگ
#کیم_نامجون
#کیم_سوکجین
#مین_یونگی
#جانگ_هوسوک
#پارک_جیمین
#بی_تی_اس
#رمان_از_بی_تی_اس
#رمان_فیک
#کیپاپ
دیدگاه ها (۱)

اوههههه جذاببببببببببب‌ 🛐🛐🛐🛐

جیمین شییییییی🔥🔥#بی_تی_اس #کیم_نامجون #کیم_سوکجین #مین_یونگی...

فیلمی دیگر از برادر جئون ✨

*نام فیک:«دیـداریــی عجیب»(پارت:۷)••••••••××××××××××××××××××...

گل خونی پارت 31تهیونگ  با  عجله رفت توی اتاق که جونگکوک رو ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط