{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لحظہ ها می گذرد

لحظہ ها می گذرد

آنچہ بگذشت ، نمی آید باز ،

قصه ایی هست که هرگز دیگر

نتواند شد آغاز...



#سهراب.سپهری
دیدگاه ها (۴)

خوشحــ😊 ــالی یعنی :دوستــ💕 ـان #شهریوری داشته باشی ...کیـ...

چون صبح دمید ودامن شب شد چاک...برخیز و صبوح کن، ...

🌷 «دستها را برده ام بالا »🌷 🌷 خدایم را صداکردم، ...

یک شاخه گل سپید تقدیم تو باد .. 🍃 🌼 🍃 رقصیدن برگ بید تقدیم ت...

دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندارم.. .

پدرم دوستی داشت که بهش می گفتند ممد سرگردانمی گفتند آن قدیم ...

اهم تیکه ای از داستانم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط