{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( 3 تفنگدار )

( 3 تفنگدار )
پارت ۱۴۵


آروم خم شد سپس با عشق لب های معشوقش را بوسید همانند باد آرامی میوزید موهای بلند و مشکی اون سوک را میرقصاند .. تهیونگ بیشتر سرش را سمت ناف دخترک نزدیک کرد سپس با لبخند بهش خیره شد در آن هوا زیبا و صدا دریا اون سوک روی زمین نشسته و تهیونگ سرش را روی پاهای معشوقش گذاشته ...
لباس سفید بلندش و گل قرمز ای که در میان گوش و موهایش جا داشت زیبایش را بیشتر میکرد ... تهیونگ نرم دستش را روی موهای اون سوک گذاشت ..
تهیونگ: خیلی زیبایی
اون سوک نرم خندید .. اون سوک : چشمات قشنگ می‌بینید مخصوصا اون رنگ زیبای تلخ عسلی
این بار اون سوک بود نرم موهای فرفری تهیونگ را لمس کرد ولی آن قسمت دریا توفانی بر پا شد .. تعیونگ با ترس بلند شد سپس استرس و تند سمت اون سوک نگاه کرد
تهیونگ: این خواب نیست پاشو اون سوک باید بریم
تند بلند شد سپس اون سوک رهم بلند کرد قدمی برداشت ولی اون سوک ایستاد ... تهیونگ نرم سمتش نگاه کرد سپس به توفانی مع سمت آن می‌آمد نگاه کرد
تهیونگ: زود باش بریم
اون سوک نرم و غمگین خندید سپس لباس سفیدش خونی شد .. تهیونگ با ترس و استرس هر دقیقه پیشتر و پیشتر باد تندی به صورتش میکرد هوا تاریک مانند خشن آسمان شد ... اون سوک با ملافه آبی رنگ که انگار لباس خودش از همان طریق خونی بود به دستش گرفت سپس پشت به تهیونگ ایستاد اشک ریخت و با صدا مانند تو چاه گفت
اون سوک : ببخشید که تنهات می‌زارم ... همین کلمه هزار بار با صدا بلند و ته چاه به گوش تهیونگ چرخید .. چرخید و باز هم تکرار شد " ببخشید که تنهات می‌زارم" ....
بیدار شو .. اپوا جون بیدار شو دیگه ..
تند پلک از روی هم برداشت سپس با ترس و هجوم روی تخت نشست حس خیس بودن موهایش و تیکه های از موهایش روی شقیقه اش چسپیده بودن
یوری با نگرانی لیوان آب را سمتش گرفت
یوری. : اوپا چیزی نیست کابوس دیدی
تهیونگ سخت نفس کشید سپس جرعی از آب را نوشید لیوان را به دست بلند ایستاده یوری داد سپس اطرافش را نگاه کرد شاید. انتظار معشوقش را روی تخت میخواست ... یوری عمیق نگاهش کرد
یوری : اوپا ! چی شده
تهیونگ نفس عمیقی کشید سپس به پست رفت و سرش را روی تاج تخت گذاشت کلافه یا شاید هم خسته نیک خواب گفت ...
تهیونگ: نمی‌دونم ... هیچی نمی‌دونم
یوری با چشم های ناراحتش چشم به تهیونگ دوخت ...
یوری : اوپا اینم میگذره لطفا فقد قوی باش .. مامانم همیشه میگه گشذت بهتر از افتاد هست
تهیونگ نرم نگاهش کرد سپس لبخند ای زد .. آروم گفت
تهیونگ: فرشته کوچولو کی بودی تو
دستش را بلند کرد سپس موهای کوتاه مانند پسرانه یوری را نوازش و بهم ریخت یوری نرم خندید سپس زل زد به تهیونگ...
تهیونگ: چرا اینقدر صبح بیدار شدی ؟
دیدگاه ها (۱۷)

دوست های گلم رو حمایت کنید ممنون میشم @yonjin953https://wisg...

شخصیت های اصلی شخصیت و چهره إلا رو عوض کردم

˙⁠❥⁠˙⁠)معشوقه قراردادی من (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)پارت ۲۹ (⁠˙⁠❥⁠˙⁠...

ادامه. ...‌ کی وو : بگو ببینم به می دادیش .. بگو دیگه دخترک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط