{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝙋 :: 10

𝙋 :: 10
ویو ا/ت ::
وارد اتاقم شدم
+ وای خدا این چرا هی بحث مافیا رو میاره وسط حالا هرچی
رفتم جلو در آینه وایسادم
+ا/ت یادت نره تو رفتی بوسان باید بری اون معامله رو بکنی
آهی کشیدم و خودم رو پرت کردم رو تخت چشمام رو بستم و بله خوابیدم
ویو جونگ کوک ::
صبح زود بیدار شدم دوش گرفتم کیفم رو آماده کردم و رفتم بیرون ساعت رو نگاه کردم قراره ساعت ۱۲ راه بیوفتیم ساعت به ۹ مونده ۳۰ دقیقه خب این دختره ساعت ۹ بیدار میشه برم صبحونه رو درست کنم بعد بیدارش کنم رفتم داخل آشپر خونه و شروع کردم به پنکیک درست کردن پنکیک ها که درست شد گذاشتمشون رو میز ساعت رو نگاه کردم ۹ بود رفتم جلو اتاقش و در زدم
-ا/ت نمیخوای بلندشی ساعت ۹ ها
ویو ا/ت ::
با صدای در از خواب بیدار شدم موهام رو خاروندم و رفتم در رو باز کردم
+چی گفتی؟
-گفتم ساعت ۹ تو مگه تو این ساعت از خواب بیدار نمیشی؟
+ها؟ اها اره
-خب دیگه صبحونه آمادست دست و صورتت رو بشور بیا پایین
+باشه
در و بستم و رفتم صورتم رو شستم موهام رو شونه زدم و از پشت گوجه ای بستم یه شلوار جین پوشیدم با یه تیشرت که یه گوشش رو کردم داخل شلوارم یه کفش اسپرت پوشیدم ساکم رو برداشتم رفتم از اتاق بیرون گذاشتمش جلو در اتاقم رفتم پایین سمت میز غذاخوری
+صبح بخیر
-صبح بخیر
جونگ کوک یه به استایلم نگاه کرد بعدش به صبحونش ادامه داد
-زیادی خوب استایل میزنی
با حرفش خندم گرفت
+تو که نیاز نداری استایل خوب بزنی همیشه جذابی
با این حرفم با تعجب بهم نگاه کرد چرا دروغ بگم خودمم تعجب کردم سرفه ای کردم و گفتم
+چیزه ممنون از صبحونه که اماده کردی
-خواهش میکنم
صبحونه رو خوردیم جونگ کوک وسایل رو گذاشت پشت ماشین منم نشستم جونگ کوک نشست و شروع کرد به ماشین روندن
+میگما جونگ کوک تو توی باند کاری نداری؟
-نه فعلا باندم امنیتش بالاست که دشمنام حمله کنن بعدش هم دارم یکیو میگردم
+کیو؟
-اگه بگم باورت نمیشه، دارم یکیو میگردم که اسمشو نمیدونم
+چی؟
-اره این فردی که میگردم رو هیچکس تاحالا نه صورتش رو دیده نه اسمش رو فهمیده
+چقدر عجیب در نظرم دنبالش نگرد نمیتونی پیداش کنی نه ازش سرنخ داری نه اسم و اطلاعات
-چرا باید نگردم؟ عوضی خیلی باهاشه گرفته هرچی معامله میخواستم بکنم رو از قبل کرده
+یعنی چی؟
-یعنی اینکه من با افرادی که میخواستم معامله کنم معامله کرده جالبش اینکه تو همون روزی که من میخواستم معامله کنم کرده مخصوصا معامله های ماشین لعنتی وقتی بهش فکر میکنم عصبی میشم اونا ماشین های موردعلاقم بودن
+قضیه پیچیدست
-اره، راستی ا/ت میخوای یه شغل برا تو پیدا کنم؟
+میخوای منم مافیا کنی؟
-چی؟
+چیه تعجب کردی؟ همیشه بحث رو نمیدونم چه جوری میبری سمت "چرا من نخواستم مافیا بشم" منظورت از این سوال چیه جونگ کوک؟
-ا/ت منظورم رو اشتباه فهمیدی من فقط -
جونگ کوک میخواست حرف بزنه که گوشیش زنگ خورد
+گوشیت رو جواب بده و دیگه این سوال رو ازم نپرس
جونگ کوک گوشیش رو جواب داد تهیونگ بود داش میگفت تو یه جا وایسن با هم حرف بزنن بعد از چند دقیقه بچه ها رو دیدیم از ماشین پیاده شدیم با همه سلام کردم
℅خب بیاین بریم این کافه
€اره اره ا/ت ابن کافه یادته؟
نگاهی به کافه کردم و لبخند زدم
+مگه میشه یادم بره
¢وای قراره دوباره خانم وو رو ببینیم خیلی ذوق زدم
®مگه این خانم وو که میگید چیکار کرده بهتون؟
πا/ت و ما وقتایی که خانواده هامون خیلی با ما بحث میکردن یا ناراحتمون میکردن میومدیم اینجا و سرمون رو میزاشتیم رو میز فقط گریه میکردیم خانوم وو هم میومد ما رو دلداری میداد ما رو میبرد خونشون خانم خیلی مهربونی بود اون زمان برای خانم وو مشکلی پیش اومد پسرش نباز به عمل داشت خانوم وو هم چون پول عمل پسرش رو جمع میکرد نتونست پول اجاره خونه و اجاره کافه رو بده صاحب خونه خانم وو رو بیرون کرد صاحب کافه هم اومد میخواست بیرونشون کنه که ا/ت اومد کافه رو به طور کامل برای خانوم وو خرید برای خانوم وو خونه بهتر خرید حتی پول عمل پسرش رو هم داد دخترش هم برد خارج اونجا گذاشت به تحصیلش ادامه بده موفق بشه الان این کافه به کمک ا/ت جز بهترین کافه های کره ست دختر خانوم وو هم الان دوتا شرکت تو روسیه و اینجا داره
™عزیزم لازم نبود انقدر کامل بگی
-£€$¢√℅®©¶ :: چیییییییییی
™گوشم پاره شد بابا مگه چیه؟
$لیلی تو با جیمین تو رابطه ای؟
πخب اره
ویو جونگ کوک ::
دیدم ا/ت بدون هیچ حرفی رفت وارد کافه شد لیلی هم سریع از پشت سرش رفت
$فک کنم لیلی قراره تمامه این سفر رو گریه کنه
™مگه من میزارم
$تو نخوای هم اون گریه میکنه چون دیگن ا/ت باهاش حرف نمیزنه
-چرا؟
$خب ا/ت از اینکه ما بهش دروغ بگیم متنفره الان دید لیلی بهش دروغ گفته ناراحت شد
دیدگاه ها (۱)

𝙋 :: 11©خیلی خب بچه ها ولش کنید جیمین میره با ا/ت حرف میزنه ...

𝙋 :: 9ویو جونگ کوک ::هممون همدیگه رو معرفی کردیم کلی خوش گذش...

𝙋 :: 8ویو ا/ت ::پشت در بودم یعنی این در که باز شد من رفتم او...

وقتی باهاش..... درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط