در بعضي طوفانهاي زندگي، کم کم ياد ميگيري که نبايد توقعي د

در بعضي طوفانهاي زندگي، کم کم ياد ميگيري که نبايد توقعي داشته باشي مگر از خودت.متوجه ميشوي, بعضي را هرچند نزديک، اما نبايد باور کرد متوجه ميشوي روي بعضي هر چند صميمي، اما نبايد حساب کرد ميفهمي بعضي را هر چند آشنا، اما نميتوان شناخت و اين اصلاً تلخ نيست، شکست نيست، آگاه شدن نام دارد ممکن است در حين آگاه شدن درد بکشي، اين آگاهي دردناک است اما تلخ هرگز!
دیدگاه ها (۱)

اسیر مافیا پارت ³سیاهی مطلق...ویو ا.ت بعد از اون دیگه چیزی ی...

دوپارتی از آی ان: (وقتی بقیه درمورد....) p2 اخراینکه اون دون...

(:♡رز ابی من part.3/3اول متن رو بخونید زیر لب گفت و سرعت ماش...

007-پنهان در مه - پارت ۸۰

I fell for my doctor- part 12

007-آلما ویسکی - پارت ۵۵

{محکوم به لمس } part ۳۰ 杂交种 این قاب در چشم‌های جیمین‌ به حد...

پارت ۷: نفوذِ بی‌صدااتاقِ کنترل، مثل همیشه، تنها پناهگاهِ ا....

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: Part⁵: ...

dark life = 34سه روز از شب اعتراف گذشته بود. سه روزی که تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط