{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز صبح بیدار شد صبحانه خورد مسواک زد حمام رفت و بع

یک روز صبح بیدار شد، صبحانه خورد، مسواک زد، حمام رفت و بعدش تصمیم گرفت تبدیل به آدمی بشه که هیچکس ندونه تو فکر و دلش چی میگذره، از شب قبل چیز زیادی یادش نمونده بود، فقط همین‌قدر میدونست که همیشه تصمیم‌های جدی به دنبال پشیمونی‌های جدی‌تر گرفته میشن...
دیدگاه ها (۱)

ما یه شب سنگین خابیدیم و بعدش صبح فقط جسممون بیدار شده رفیق

این موزیک گوش کردن تو خیابون عادت خیلی خوبیهخیلیکلا از اون ه...

تلاش میکنی سختی میکشی حرف میشنوی تنبیه میشی.......احساس م...

گاهی وقتا یه آدم با گذر زمان میتونه با نشون دادنِ "شعور"ش به...

my favorite enemy p¹ویو الینا:صبح با صدای آ...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۷۵مین جی استرس ای خندید : آره بیدار...

( عشق اغیشته به خون )پارت ۲۵۶دخترک جلو آیینه ایستاد و با چهر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط