سناریو وقتی...
سناریو وقتی باهاشون میرید کمپانی ومیبینید دخترای زیادی اونجاست،حسودی میکنید.
.......... ........ .......
نامجون:فکرشو میکرد واسه همین اصلا بهشون اهمیت نمیده وهمش باتوعه،میبرتت وهمه جارو نشونت میده.
ا/ت:نامجون ،ممنونم.
نامجون:برای چی تشکرمیکنی؟!(باتعجب)
ا/ت:خب...حالا.
نامجون:من که نفهمیدم،ولی مابیشتر.
بعد ی لبخند میزنه که چال گونه ش نمایان میشه،ا/ت هم لپشو میبوسه.
که نامجون بخاطر بقیه یخورده خجالت کشیدوسرخ شدن لپاش.
......................
سوکجین:میاد پیشتو میگه ا/ت چراانقد تو خودتی.
ا/ت:..😒روتونو برمیگردونید.
میفهمه حسودیت شده،حالا هی از خودش تعریف میکنه،بقیه کارکنان تاییدش میکنن.
ا/ت:اصلا اهمیت نمیده.
جین:واسه اینکه بیشتر عصبیش کنه میره پیشش ومیگه میبینی ا/ت همه ازخداشونه ورد واید هندسامو داشته باشند حالا توهی قدرمنوندون.
ا/ت:بریم خونه حالیت میکنم.(هیچی دیگه خدابه دادجین برسه)
........................................
شوگا:اصلا،به کسی جز تو نگاه نمیکنه،همش نگاهش روتوزومه.🥺
ا/ت:به روی خودش نمیاره،ولی از خوشحالی داره منفجرمیشه...😍
شوگا:میره پیش ا/ت،اروم زیرگوشش میگه تو چرا اصلا بهم نگاه نمیکنی،به این زودی پیشیتوفراموش کردی.
ا/ت:ازکجا،میدونی نگات نکردم.(ای ناقلا😉)
شوگا:باخودش میگه من که همش روش زوم بودم
آخه...کی .
ا/ت:برمیگرده روبه شوگا واروم میگه هیس🤫،بعدمیحنده ومیره.
شوگا:دستشو گذاشت روقلبش،لعنتی،اخرش منو بااون عشوه هات میندازی روتخت بیمارستان(خدانکنه).
ا/ت:بااین حرف شوگا یدور میچرخه وبعدمیخنده دستاشو لای موهاش میبره ومرتبشون میکنه.
.........................................
جیهوپ:متوجه نمیشه چرا یهو انقد باهاش سردشدی،اخه بچم خیلی پاکه،اصلا به کسی جز ا/ت فکرنمیکنه.
پس میادوازت میپرسه،عزیزم چیشده حالت خب نیست،چراانقد توخودتی؟(باقیافه مظلوم،تعجب)
ا/ت:معلوم نیست.(کمی عصبانی،درحالی که به دیوار تکیه داده ،)با دستاش اطرافونشون میده
جیهوپ:پس سانشاین من حسودیش شده،ارههه☺️.هرچی نگات میکنه،نگاش نمیکنی،اونم قلقلکت میده،که ا/ت دیگه نمیتونه مقاومت کنه،میخنده وبهش نگاه میکنه.
جیهوپ:بهت میگه همیشه واسه من اینجوری بخندفهمیدی،دستتو میگیره وتورو میبره بیرون مثل پرنس ها درماشینو واست باز میکنه.سوار ماشین میشیدومیرید شهربازی وکلی خوش میگذرونید.
..................................
جیمین:همش دوروبرت میپلکه واصلا نمیزاره توفکرفرو بری که بخوای حسودی کنی.
میاد پیش ا/ت،عزیزم من کارم تموم شد بریم گردش.
میبرتت جاهای دیدنی سٔول رونشونت میده به میرید توی باغ پرگل،که ی پل زیبا از روش رد میشه،بعددستتو میگیره و میگه بیب من از ارتفاع میترسم،تو جلوتر برو.
ادامه تو پارت بعدی.
❤️
.......... ........ .......
نامجون:فکرشو میکرد واسه همین اصلا بهشون اهمیت نمیده وهمش باتوعه،میبرتت وهمه جارو نشونت میده.
ا/ت:نامجون ،ممنونم.
نامجون:برای چی تشکرمیکنی؟!(باتعجب)
ا/ت:خب...حالا.
نامجون:من که نفهمیدم،ولی مابیشتر.
بعد ی لبخند میزنه که چال گونه ش نمایان میشه،ا/ت هم لپشو میبوسه.
که نامجون بخاطر بقیه یخورده خجالت کشیدوسرخ شدن لپاش.
......................
سوکجین:میاد پیشتو میگه ا/ت چراانقد تو خودتی.
ا/ت:..😒روتونو برمیگردونید.
میفهمه حسودیت شده،حالا هی از خودش تعریف میکنه،بقیه کارکنان تاییدش میکنن.
ا/ت:اصلا اهمیت نمیده.
جین:واسه اینکه بیشتر عصبیش کنه میره پیشش ومیگه میبینی ا/ت همه ازخداشونه ورد واید هندسامو داشته باشند حالا توهی قدرمنوندون.
ا/ت:بریم خونه حالیت میکنم.(هیچی دیگه خدابه دادجین برسه)
........................................
شوگا:اصلا،به کسی جز تو نگاه نمیکنه،همش نگاهش روتوزومه.🥺
ا/ت:به روی خودش نمیاره،ولی از خوشحالی داره منفجرمیشه...😍
شوگا:میره پیش ا/ت،اروم زیرگوشش میگه تو چرا اصلا بهم نگاه نمیکنی،به این زودی پیشیتوفراموش کردی.
ا/ت:ازکجا،میدونی نگات نکردم.(ای ناقلا😉)
شوگا:باخودش میگه من که همش روش زوم بودم
آخه...کی .
ا/ت:برمیگرده روبه شوگا واروم میگه هیس🤫،بعدمیحنده ومیره.
شوگا:دستشو گذاشت روقلبش،لعنتی،اخرش منو بااون عشوه هات میندازی روتخت بیمارستان(خدانکنه).
ا/ت:بااین حرف شوگا یدور میچرخه وبعدمیخنده دستاشو لای موهاش میبره ومرتبشون میکنه.
.........................................
جیهوپ:متوجه نمیشه چرا یهو انقد باهاش سردشدی،اخه بچم خیلی پاکه،اصلا به کسی جز ا/ت فکرنمیکنه.
پس میادوازت میپرسه،عزیزم چیشده حالت خب نیست،چراانقد توخودتی؟(باقیافه مظلوم،تعجب)
ا/ت:معلوم نیست.(کمی عصبانی،درحالی که به دیوار تکیه داده ،)با دستاش اطرافونشون میده
جیهوپ:پس سانشاین من حسودیش شده،ارههه☺️.هرچی نگات میکنه،نگاش نمیکنی،اونم قلقلکت میده،که ا/ت دیگه نمیتونه مقاومت کنه،میخنده وبهش نگاه میکنه.
جیهوپ:بهت میگه همیشه واسه من اینجوری بخندفهمیدی،دستتو میگیره وتورو میبره بیرون مثل پرنس ها درماشینو واست باز میکنه.سوار ماشین میشیدومیرید شهربازی وکلی خوش میگذرونید.
..................................
جیمین:همش دوروبرت میپلکه واصلا نمیزاره توفکرفرو بری که بخوای حسودی کنی.
میاد پیش ا/ت،عزیزم من کارم تموم شد بریم گردش.
میبرتت جاهای دیدنی سٔول رونشونت میده به میرید توی باغ پرگل،که ی پل زیبا از روش رد میشه،بعددستتو میگیره و میگه بیب من از ارتفاع میترسم،تو جلوتر برو.
ادامه تو پارت بعدی.
❤️
- ۱۰.۸k
- ۲۲ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط