♡درخواستی♡
♡درخواستی♡
🐰چند پارتی از جونکوک🐰
🐇وقتی زنش هستی وباهاش رفتی خونه مادرش و دختر عموش هی میچسبه به جونکوک🐇
پارت2
جونکوک ات رو یواش پایین اورد
جونکوک: بیا بریم
جونکوک دست ات رو گرفت و سوار ماشین شدند
تو راه جونکوک ات رو میخندود
جونکوک: ولی لبت خیلی کوچیکه ها
ات:(در حال گوجه شدند)
جونکوک: واقعا میگم ففط داخل لبم رو گرفت
ات: میشه لطفا نزدیک درختر عمه ات نشی
جونکوک: هر چی شما بگید
به مقصد رسیدند
اول جونکوک پیاده شد و به سمت صندلی شاگر رفت و در را باز کرد
جونکوک: بفرمایید مادمازل
ات: ممنون شاهزاده
دختر عموش با یه لبخند اونجا بود وقتی حرفشون رو شنید کفت:
جیا: ایش ایش چندشا
ات: چیزی گفتی
حیا: ن... ه ن... ه
ات: جونکوک بیا بریم
ات در ذهن: میدونم چیزی گفتی همین امشب عابروی خودتو خانوادتو میبرم هرزه بد بخت نمیدونه با کی در افتاده
داخل عمارت رفتند:
جیا: خاله، مادر، بابا، شوهر خاله، ات و جونکوک اومدند.
ویو ات:
همه جا قشنگ شده بود ولی با موجود این هرزه جهنم میشد
با همه خوشامد گفتیم وروی مبل نشستیم فقط3تا مبل دونفری بود و1مبل یک نفری
پدر و مادر جونکوک رو مبل دونفری نشستن و عمو و عمه رو مبل دونفری نشستن و تا خواستم رو مبل دونفری بشینم جینا سریع اومد و نشست و جونکوک کنارش
جونکوک از قبل نشسته بود و میخواست من بشینم ولی جینا خرررر
ولی اهمیتی ندادم و رو مبل تک نفره نشستم
(خانم و اقای جونکوک"خ.ج"ا.ج•مادر و پدر جینا" م.ج " پ.ج " )
م.ج: جینا بلند شوووو(داد و عصبی)
پ.ج: عزیزم اروم جینا مگه ادب نداری
جینا: وا من دلم برای پسر خالم تنگ شده
ات:.......
ادامه دارد....
@htjki
اگه بد شد ببخشید دوست من
🐰چند پارتی از جونکوک🐰
🐇وقتی زنش هستی وباهاش رفتی خونه مادرش و دختر عموش هی میچسبه به جونکوک🐇
پارت2
جونکوک ات رو یواش پایین اورد
جونکوک: بیا بریم
جونکوک دست ات رو گرفت و سوار ماشین شدند
تو راه جونکوک ات رو میخندود
جونکوک: ولی لبت خیلی کوچیکه ها
ات:(در حال گوجه شدند)
جونکوک: واقعا میگم ففط داخل لبم رو گرفت
ات: میشه لطفا نزدیک درختر عمه ات نشی
جونکوک: هر چی شما بگید
به مقصد رسیدند
اول جونکوک پیاده شد و به سمت صندلی شاگر رفت و در را باز کرد
جونکوک: بفرمایید مادمازل
ات: ممنون شاهزاده
دختر عموش با یه لبخند اونجا بود وقتی حرفشون رو شنید کفت:
جیا: ایش ایش چندشا
ات: چیزی گفتی
حیا: ن... ه ن... ه
ات: جونکوک بیا بریم
ات در ذهن: میدونم چیزی گفتی همین امشب عابروی خودتو خانوادتو میبرم هرزه بد بخت نمیدونه با کی در افتاده
داخل عمارت رفتند:
جیا: خاله، مادر، بابا، شوهر خاله، ات و جونکوک اومدند.
ویو ات:
همه جا قشنگ شده بود ولی با موجود این هرزه جهنم میشد
با همه خوشامد گفتیم وروی مبل نشستیم فقط3تا مبل دونفری بود و1مبل یک نفری
پدر و مادر جونکوک رو مبل دونفری نشستن و عمو و عمه رو مبل دونفری نشستن و تا خواستم رو مبل دونفری بشینم جینا سریع اومد و نشست و جونکوک کنارش
جونکوک از قبل نشسته بود و میخواست من بشینم ولی جینا خرررر
ولی اهمیتی ندادم و رو مبل تک نفره نشستم
(خانم و اقای جونکوک"خ.ج"ا.ج•مادر و پدر جینا" م.ج " پ.ج " )
م.ج: جینا بلند شوووو(داد و عصبی)
پ.ج: عزیزم اروم جینا مگه ادب نداری
جینا: وا من دلم برای پسر خالم تنگ شده
ات:.......
ادامه دارد....
@htjki
اگه بد شد ببخشید دوست من
- ۲.۶k
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط