{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت۱۴
آیزاوا:که در رو باز داشت می کرد
ساریکو زود اون طرف رفت
ساریکو:بیا ایزیکو بریم
ایزیکو :نه نمی تونم چون بابام آیزوا هست
ساریکو:واقعا
ایزیکو:آره،خدافظ ساریکو
ساریکو:خدافظ ایزیکو توت فرنگی من
ایزیکو:(🍓🍓🍓🍓)
آیزاوا متوجه میشه ایزیکو سرخ شده
آیزاوا:چرا سرخ شدی مثل توت فرنگی
ایزیکو جواب نداد
و به خونه رسیدن
ایزیکو در رو باز کرد اری بغلش پرید
ایزیکو:سلام اری
اری:کنیچوا اونه چان
ایزیکو:اونه چان
اری:چون مثل خواهر بزرگ ترمی
ایزیکو آهی کشید
ایزیکو:اری درسام زود مینویسم باهات بازی کنم باشه
اری:باشه اونه چان
بعد نوشتن درس.....
ایزیکو با اری بازی کرد و خیلی خوش گذشت
بعد۱ساعت
آیزاوا:بیاین بخوابین
ایزیکو و اری:باشه
اری:شب بخیر اونه چان
ایزیکو:شب بخیر اونه چان
آیزاوا :شب بخیر به هر دوتا تون
صبح روز بعد.....
ایزیکو داشت می دوید تا به کلاس دیر نماند
که به ساریکو خورد و افتاد
ایزیکو:ببخشید ساریکو
ساریکو:اشکالی نداره
پایان پارت۱۴
بگم چرا توت فرنگی کردم چون با مو های
سبز و ککمک مثل توت فرنگی
دیدگاه ها (۲)

بیوگرافی آنیا فورجر

ایزیکو و ایزیکو

ایزیکو و ایزوکو

ایزیکو و ایزوکو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط