وقتی که با نان و نمک افطار می کرد
انگار که با فاطمه دیدار می کرد …
ام کلثوم دید اصلا حواس باباش یه جای دیگه س
هی شیر را از پیش خود میزد کنار و
هی دخترش با چشم تر اصرار میکرد
بابا جان شیر بخور
اخه رنگ و روت پریده
دخترا میدونن، دختر همه عشقش اینه بابا بیاد خونه افطار سفره براش پهن کنه
بابا برات شیر آوردم شیر رو زد کنار
حواس علی جای دیگه ست
دل امیرالمؤمنین یه جا دیگه بهانه میگیره
هی شیر را از پیش خود میزد کنارو
هی دخترش با چشم تر اصرار میکرد
در آسمان انگار چیز تازه می دید
با اشک دیده چشم را خونبار می کرد
امشب ز شب های دگر مظلوم تر بود
این را اذان وقت سحر اقرار میکرد
سیدمهدی میرداماد
دیدگاه ها (۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.