{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فردی چند گردو به بهلول داد و گفت :

فردی چند گردو به بهلول داد و گفت :
بشکن وبخور وبرای من دعا کن...
بهلول گردوها را شکست و خورد اما دعا نکرد ...
آن مرد گفت : گردوها را می خوری نوش جان ، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم...!
بهلول گفت : مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است ...
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن..
که خواجه خود روش بنده پروری داند...
دیدگاه ها (۱)

خداوندا امضا کن ...
به تنهایی ات قسم ، کم آورده ام ...باز کن...

...

...

حمال تبریزی 🌸🌸🌸موضوع داستان : اخلاقیدر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط