پارت ۱۸۷
پارت ۱۸۷
شب عروسی...
بعد از رفتن آخرین مهمان، به خانه برگشتند.
آنا که خواست خواست پیاده بشه کوک زودتر پیاده شد و در رو برای آنا باز کرد و اونو براید استایل بغل کرد
رمز در رو زد و وارد شد و آنا رو روی مبل گذاشت
آنا خسته روی مبل نشست و دراز کشیدو نفس راحتی کشید.
جونگکوک کنارش نشست.
چند لحظه فقط به هم نگاه کردند.
جونگکوک لبخند زد.
ـ «بالاخره تنها شدیم.»
آنا خندید.
ـ «خیلی خستهام.»
ـ «منم.»
جونگکوک دستش را گرفت.
ـ «ولی خوشحالم.»
آنا آرام گفت:
ـ «منم.»
کوک روی ات خیمه زد و بوسه عمیق و طولانی رو شروع کرد
کمی بعد، هر دو کنار هم خوابیدند؛ خسته، اما خوشحال از اینکه از این روز بهیادماندنی عبور کرده بودند.
---
صبح...
بوی صبحانه تمام خانه را پر کرده بود.
آنا با چشمهای نیمهباز از اتاق بیرون آمد.
جونگکوک کنار آشپزخانه ایستاده بود.
ـ «صبح بخیر.»
آنا لبخند زد.
ـ «صبح بخیر.»
جونگکوک سریع جلو آمد.
ـ «خوب خوابیدی؟»
ـ «آره.»
ـ «خستهای؟»
ـ «یه کم.»
ـ «سرت درد نمیکنه؟»
آنا خندید.
ـ «کوک، من خوبم.»
ـ «مطمئنی؟»
ـ «آره.»
جونگکوک نفس راحتی کشید.
ـ «خوبه.»
آنا به میز نگاه کرد.
ـ «خودت صبحونه درست کردی؟»
ـ «آره.»
ـ «از کی آشپزی بلدی؟»
جونگکوک با غرور گفت:
ـ «از وقتی فهمیدم همسرم صبحها گرسنه میشه.»
آنا خندید.
ـ «خیلی بامزهای.»
جونگکوک صندلی را برایش عقب کشید.
ـ «بشین. امروز هیچ کاری نداری.»
آنا نشست.
ـ «پس خودت چی؟»
ـ «منم امروز فقط میخوام کنار تو باشم.»
آنا لبخند زد.
این اولین صبح زندگی مشترکشان بود.
و قرار بود این بار...
زندگی واقعیشان را از همین صبح ساده شروع کنند.
خوشگلا من تازه فهمیدم برای رمانا عکس نمیزاشتم💔
به ترتیب
اسلاید دو =کوک
اسلاید سه = جیمین (ولی شلوار لی نیست شلوار کلاسیک در نظر بگیرید)
اسلاید چهار = تهیونگ
اسلاید پنج و شش = لباس عروس
اسلاید هفت = حلقه ها
اسلاید هشت = دسته گل
اسلاید نه = مدل مو (هر کدوم رو دوست دارید در نظر بگیرید )
#رمان #فیک #فیکشن #سناریو
#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bts
#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس
#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک
شب عروسی...
بعد از رفتن آخرین مهمان، به خانه برگشتند.
آنا که خواست خواست پیاده بشه کوک زودتر پیاده شد و در رو برای آنا باز کرد و اونو براید استایل بغل کرد
رمز در رو زد و وارد شد و آنا رو روی مبل گذاشت
آنا خسته روی مبل نشست و دراز کشیدو نفس راحتی کشید.
جونگکوک کنارش نشست.
چند لحظه فقط به هم نگاه کردند.
جونگکوک لبخند زد.
ـ «بالاخره تنها شدیم.»
آنا خندید.
ـ «خیلی خستهام.»
ـ «منم.»
جونگکوک دستش را گرفت.
ـ «ولی خوشحالم.»
آنا آرام گفت:
ـ «منم.»
کوک روی ات خیمه زد و بوسه عمیق و طولانی رو شروع کرد
کمی بعد، هر دو کنار هم خوابیدند؛ خسته، اما خوشحال از اینکه از این روز بهیادماندنی عبور کرده بودند.
---
صبح...
بوی صبحانه تمام خانه را پر کرده بود.
آنا با چشمهای نیمهباز از اتاق بیرون آمد.
جونگکوک کنار آشپزخانه ایستاده بود.
ـ «صبح بخیر.»
آنا لبخند زد.
ـ «صبح بخیر.»
جونگکوک سریع جلو آمد.
ـ «خوب خوابیدی؟»
ـ «آره.»
ـ «خستهای؟»
ـ «یه کم.»
ـ «سرت درد نمیکنه؟»
آنا خندید.
ـ «کوک، من خوبم.»
ـ «مطمئنی؟»
ـ «آره.»
جونگکوک نفس راحتی کشید.
ـ «خوبه.»
آنا به میز نگاه کرد.
ـ «خودت صبحونه درست کردی؟»
ـ «آره.»
ـ «از کی آشپزی بلدی؟»
جونگکوک با غرور گفت:
ـ «از وقتی فهمیدم همسرم صبحها گرسنه میشه.»
آنا خندید.
ـ «خیلی بامزهای.»
جونگکوک صندلی را برایش عقب کشید.
ـ «بشین. امروز هیچ کاری نداری.»
آنا نشست.
ـ «پس خودت چی؟»
ـ «منم امروز فقط میخوام کنار تو باشم.»
آنا لبخند زد.
این اولین صبح زندگی مشترکشان بود.
و قرار بود این بار...
زندگی واقعیشان را از همین صبح ساده شروع کنند.
خوشگلا من تازه فهمیدم برای رمانا عکس نمیزاشتم💔
به ترتیب
اسلاید دو =کوک
اسلاید سه = جیمین (ولی شلوار لی نیست شلوار کلاسیک در نظر بگیرید)
اسلاید چهار = تهیونگ
اسلاید پنج و شش = لباس عروس
اسلاید هفت = حلقه ها
اسلاید هشت = دسته گل
اسلاید نه = مدل مو (هر کدوم رو دوست دارید در نظر بگیرید )
#رمان #فیک #فیکشن #سناریو
#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bts
#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس
#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک
- ۱۰۱
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط