رمان ang mutya ng section e
چیتر 1
پارت 6 (پارت آخر این چیتر)
بیحوصله به من انداخت.
"صبر کن! اون رئیس کلاس است؟ نه شوخی میکنی!"
"سوال." آقای آلویِن دوباره به طور دستوری گفت.
پسر یک نفس عمیق کشید. "هنوز باکرهای؟"
چشمانم از تعجب گشاد شد و تمام کلاس شروع به خندیدن کردند انگار که هیچ چیز خاصی نیست.
"کیفر!" آقای آلویِن با عصبانیت فریاد زد.
پسر با یک لبخند زشت گفت: "تو گفتی از من سوال بپرسم. این یک سواله."
این پسر چقدر بیاحترامه! حتی به معلممان جواب پس میدهد. چه آدم پررویی!
من به او نگاه تندی انداختم و جواب دادم: "آقای آلویِن منظورش از سوال، سوال شایسته است."
تمام کلاس با صدای بلند گفت: "ووووووو!" رئیس کلاس، که آقای آلویِن به او کیفر گفته بود، ابروهایش را در هم کشید.
"تو سوال شایسته میخواهی؟ خب... کی میخواهی از این بخش بروی؟"
دوباره صدای "وووووووو" از کل کلاس بلند شد.
من عصبانی شدم از کاری که آنها انجام میدهند، به ویژه این کیفر. او خیلی به خودش مطمئن بود! انگار فقط چون رئیس کلاس بود، حق دارد بیاحترامی کند؟
"خب، تو چی؟ کی میخواهی از این دنیا محو بشی؟" جواب دادم، صدایم تیز و سرد، دستهایم را به سینه زده بودم.
صدای خندهها بلندتر شد. حتی آقای آلویِن هم واکنش نشان داد.
"چرا اول خودت نمیروی؟" او با لبخند جواب داد.
❤️🪷
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.