{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از آن حال تو و عشق تو امروز بدم می آید

من از آن حال تو و عشق تو امروز بدم می آید

از فراوانی تو در همه جا آه ه ه بدم می آید


تو با همه کس در همه احوال چرا میجوشی

من از آن جوش و خروشت چه بدم می آید


چشمهایت به میهمانی صد دل رفته

وای از آن برق نگاهت چه بدم می آید


بس کن که نگاهت چه هوسها کرده

من از آن حال و هوسها چه بدم می آید


در خیالت چه خوشی با همه کس در چه هوسها

من همینم چه خوشت آید و بد من که بدم می آید


من از آن دخترک لاف زن چشم چران

شرم دارم زنگاهش چه بدم می آید


پرده پوش آیینه آغوش بلورین پیکر

من ازآن خط لب و زلف پریشان چه بدم می آید


جوهرت عفت و پاکیست کجایی بانو

من از آن البسه ساق نمایت چه بدم می آید


اصلا تو همان ماه شب چهاردهم هم باشی

رخ بپوشان که من از دیده شدن در ملأ عام بدم می آید


وای از آن حال خرابت که پریشانم کرد

من از آن زلف پریشان تو امروز بدم می آید


تو که عطرت بر مشام همه محرم گشته

من از آن عطر تنت آه ه ه بدم می آید


شانه هایم آرامگه اشکت بود

بس کن که من از بیشه و تمساح بدم می آید


دم مزن، حرفی زماندن پیش من.

که من امروز ز این حال، بدم می آید


من نه آنم که تو خواهی، وصله ناجورم

دیگر از خویشتن خویش بدم می آید
دیدگاه ها (۶)

Abedini

تمام غصه های دنیا رو میشه با یه جمله تحمل کرد:خدایا میدونم ک...

پدرم گفت پسر دانی فقیری ننگ نیست؟خط ابروی تو از هر خط فقری ب...

مثل اون جوونی که من دیدمیه پیرهن پوشیده بودخدا شاهده ...عکس ...

" ببخشید، سنسه؟"🏳️‍🌈👈👉...سناریو از:#شیطان_کش_وانشاتشیپ: میتس...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط