{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زن فقیری که خانواده کوچکی داشت،

زن فقیری که خانواده کوچکی داشت،
با یک برنامه رادیویی تماس گرفت
و از "خدا" درخواست کمک کرد.

مرد بی ایمانی که داشت به این برنامه رادیویی گوش می داد،
تصمیم گرفت سر به سر این زن بگذارد....

آدرس او را به دست آورد
و به منشی اش دستور داد مقدار زیادی مواد خوراکی بخرد و برای زن ببرد.
ضمنا به او گفت:
وقتی آن زن از تو پرسید چه کسی این غذا را فرستاده،
بگو کار "شیطان" است.
وقتی منشی به خانه زن رسید،.....
زن خیلی خوشحال و شکرگزار شد
و غذاها را به داخل خانه کوچکش برد.
منشی از او پرسید:
نمی خواهی بدانی چه کسی غذا را فرستاده؟
زن جواب داد:
نه، مهم نیست.......
وقتی "خـــــــــــــدا" امر کند، .......
حتی "شیطان" هم فرمان می برد
دیدگاه ها (۱۱)

درد ناک ترین سلفی جهان پدری که با کودک شهید شده ی کفن شده اش...

ﯾﺎﺭﻭ ﺩﯾﺮ ﻣﯿﺎﺩ ﺧﻮﻧﻪ ﺯﻧﺶ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻪ :ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩﯼ ﺳﻮﭘﺮﻣَﻦ؟ﻣﯿﮕﻪ : ﺧﻮﻧ...

مادر خسته از خرید برگشت و به زحمت زنبیل سنگین را داخل خانه آ...

پارت دوم

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط