زنی زیبا از کوچه های مدینه عبور می کرد که جوان محو تماشای

زنی زیبا از کوچه های مدینه عبور می کرد که جوان محو تماشای او شد.آن قدرغرق تماشا

بود که از خودش غافل شده بود.نگاهش پا به پای زن عبور می کرد و وارد کوچه ای دیگر

شد.همان طور که می رفت,سرش به دیواری بر خورد و خون از صورتش جاری شد.باسرو

صورت خونی نزد پیامبر رفت و ماجرا را برایش باز گفت.درهمین هنگام آیه ی حجاب

نازل گشتː قل للمومنین یغضوا من ابصارهم...شان نزول آیه30 سوره ی نور
دیدگاه ها (۱)

دختر سرزمین من احساس میکنم این روزها معنای زیبایی را گم کرده...

√ من فقط یک پارچه ام ... گل ،گلــــــی ...خال،خالــــــی.. ر...

صاحب شرم وحیا دارای ایمان می شود در گلستان وجود آدمی کی خار...

داستان کوتاه جوان خیلی آرام و متین به مردی نزدیک شد و با ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط