{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیوارهای کافه شاهد بودند

- دیوارهایِ کافه شاهد بودند ،
که چقدر آمدم و
بهشان زل زدم و
تنهایی ام را دود کردم و
تلخ نوشیدم و
تو را تمنا کردم...!
#علی_قاضی_نظام
دیدگاه ها (۱)

بعضی وقتا باید داد بزنی مالِ من بودحقِ من بودسهمِ من بود بعد...

و من همیشه جاییمیان بازوان مردی که نبودبه خواب رفته امـ...!#...

هوای مردنبیخ گوش من استهمان جایی که روزیرد نفس های تو بود.!....

‏بعد از تو هیچ دلیدلم را نمی لرزانَددلت قرص . . .

اتفاقی یه روز رد شدم از اون خیابون

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۹۳ دستش رو روی نیم رخم گذاشت ...

دو غزل نذر دو تا دیدهء زیبا کردم عاشق شعر شدم شور تماشا کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط