{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

- دیوارهایِ کافه شاهد بودند ،

- دیوارهایِ کافه شاهد بودند ،
که چقدر آمدم و
بهشان زل زدم و
تنهایی ام را دود کردم و
تلخ نوشیدم و
تو را تمنا کردم...!
#علی_قاضی_نظام
دیدگاه ها (۱)

بعضی وقتا باید داد بزنی مالِ من بودحقِ من بودسهمِ من بود بعد...

و من همیشه جاییمیان بازوان مردی که نبودبه خواب رفته امـ...!#...

هوای مردنبیخ گوش من استهمان جایی که روزیرد نفس های تو بود.!....

‏بعد از تو هیچ دلیدلم را نمی لرزانَددلت قرص . . .

آه چقدر یاد آخرین قهوه با پرنسس رویاهام تو یه کافه تو لندن ا...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۶۶به زور و خیلی اروم گفتم منو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط