{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدایا منتظر معجزه ام اکنون

«خدایا منتظر معجزه ام اکنون»
.
.
.
بهار پشت زمستان بهار پشت بهار

دلم گرفت از این گردش
و از این تکرار

نفس کشیدن وقتی که استخوان به گلو

نگاه کردن وقتی که در نگاهت خار

 
اگر به شهر روی طعنه های رهگذران

اگر به خانه بمانی غم در و دیوار

 
نمانده است تورا در کنار همراهی

که دوستان تو را می خرند بادینار


نه دوستان صفحاتی زهم پراکنده

که جمع کردنشان درکنار هم دشوار


به صبرشان که بخوانی به جنگ مشتاق اند

به جنگشان که بخوانی نشسته اند کنار


تو از رعیت خود بیمناکی و همه جا

رعیت است که تشویش دارد از دربار


کتاب کهنه تاریخ را نخوانده ببند

دلم گرفت از این گردش و از این تکرار
دیدگاه ها (۱۳)

چه بد رفتی.. هه ، امشب کنار یکی دیگه خوشی. هواے برگرداندنت ر...

آمدن رسم خودش را دارد دل میبری ؛ دل می دهی اما ماندن... امان...

درخیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه،از خ...

آدم ها باید توی زندگیشان پای خیلی چیزها بایستند....پای حرف ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط