{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادرم فرش باف بود،چشم که به دنیا گشودم،پدرم نخ هایی با خو

مادرم فرش باف بود،چشم که به دنیا گشودم،پدرم نخ هایی با خود آورد تا فرش زندگیم را ببافد، نخ هایی همچو رنگین کمان ، رنگهای سرد و گرم
مادرم شروع به بافتن کرد ، مادرم کورنگی داشت تمام بختم را سیاه بافت تنها به قلبم که رسید سفید زد، مادرم مقصر نبود او کورنگی داشت

دلنوشته من
دیدگاه ها (۱)

جنس دلتان از چیست؟

آسمون خندید ولی ابرهاش به حالم باریدن

خیلی عجیبه که یه نسل باصدات جوونی کنن، بچگی‌هاشون با صدات ب...

قلب, یک فضای الکترومغناطیسی دارد که قوی‌تر از مغز عمل می‌کند...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۹

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۲۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط