{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی_در_خون🍷🔪

بازی_در_خون🍷🔪
پارت سیصد یازده🍷🔪



اروم پشتم راه افتاد

غر میزد زیر لب
+دختره ی احمق نزاشتی حالیشون کنم

با لبای برچیده گفتم
_من احمقم؟

دندوناش و به هم سابید

غرید
+لباتو اونطوری نکن

بیشتر کردم
که همونجا ددستم و گرفت و کشید تو بغلش

هینی گفتم

با چشمای گشاد گفتم
+میبینن خدمتکارا

_ببینن زنمی

برو بابا گفتم

دستمو تخت سینه اش گذاشتم

خواستم هلتش بدم
ولی لامصب عقب نرفت

زور من کجا
زور اون کجا؟

+نکنننن...

خندید
جدا شد
_پس توام نکن .

شلاام عشقااا دل خوبی قشنگاام صبحتون بخیر عزیزای دلم روزتون بادوپارت میسازم تقدیم نگاه قشنگتون خوشملام🥺🥺😘💋🤍
دیدگاه ها (۱۶)

بازی_در_خون🍷🔪پارت سیصد دوازده🍷🔪خدمتکارا ترسیده بودن خب منم ت...

ملشیییی عزیزم ایشالا بمونی برامون🥺🥺🥺🥺

ملشسیی سیسی🥺😘

ملشیییییی عمویی😂🥺🥺🥺🥺

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط