Adopted father

پارت3
پرش به ۲سال بعد)
نامجون؛ کوک ببین داری زندگیتو نابود میکنی
کل زندگیت شده اون پرورشگاه کوفتی هی هروز هروز اونجایی ولش کن دیگه عه
کوک: ولی هیونگ من بعد فوت یونا مینجو تونستم با رفتن به اون پرورشگاه جای یونا رو یجوری پر کنم درسته مینجو دیگه هیچ وقت برام تکرار نمیشه ولی من تونستم با سر زدن به بچه های اونجا خودمو از اون سیاهی که توش بودم در بیارم
نامجون: هر قلطی دلت میخواد بکن
جین: هعی نامجونا بسه... چیکارش داری بزار هرکاری که راحت رو انجام بده
نامجون: اخه جین تو چرا اینو میگی الان دوسال گذشته نصفمون ازدواج کردیم فقط مونده کوک و تهیونگ که تهیونگم به حرف کوک گوش میده میگه تا کوک ازدواج نکنه منم نمیکنم
خیلی لوسشون کردی جین
ویو ادمین
نامجون با عصبانیت از خونه خارج شد بعدش کوک کتش رو برداشتش خواست از در خونه خارج شه که
جین: کوک تو کجا میری
کوک: میرم پرورشگاه
جین: نروو نامجون دوباره عصبانی میشه دعواتون میشه هاا نزار روتون تو رویه هم باز شه اون بزرگ تره شاید راست بگه
کوک بدون توجه به حرف های جین از خونه خارج شد سوار ماشینش شد و با بالاترین سرعت خودشو به اونجا رسونداونجا شده بود خونه امن کوک خونه ای که براش ارامش داشت بعد از وارد شدن به حیاط دید که یکی از مربی ها یه دختر سه ساله رو بغل کرد بچهه خیلی گریه میکرد اروم به سمتشون رفتم
کوک: سلام خانم هیون
مربی هیون: اوه سلام جناب جئون خوش اومدید
خاب این خانم خوشگل چرا گریه میکنی تاحالا تویه پرورشگاه ندید بودمش تازه اومده
مربی هیون: بله اقا پدر مادر و خواهر دوقولوش رو توی تصادف بوسان از دست میده
کوک: خاب خانم این بچه از بس گریه کرده کبود شده بدینش من ارومش میکنم
مربی هیون: ولی خاب اقا شما خسته اید تازه رسیدید
کوک: مشکلی نداره
ویو ادمین
کوک اروم دختر کوجولث رو بغل کرد و شروع کرد براش اهنگ خوندن این اهنگ مورد علاقه یونا و مینجو بود دختر کوچولو با گوش دادن به صدای کوک اروم شد بعد از اینکه کوک دید دختر ارومه شروع به حرف زدن باهاش کرد
کوک: خاب اسمت چیه عزیزم
دختر: یونا اسمم کیم یونا هستش عمو
در همین حالت که کوک با شنیدن اسم دختر اشک تو چشاش جمع شده بود سرش رو پایین اداخت و ادامع داد
کوک: منم یه دختر 3ساله داشتم اگه الان بود 5سالش میشد اسم دختر منم یونا بود(بغض)
دختر اروم دستای کوچولوش رو روی گونه های خیس کوک گذاشت
یونا: عمو جون گریه نکنین
ویو کوک
تویه این مدتت توی این دوسال هیچ کس و هیچ چیزی نتونست جای عزیزای دلم روبرام بگیره ولی شاید بهتر باشه......

شرطـ
لایک 30
دیدگاه ها (۵)

مثل برد بود باختن قلبم به تو🥺📎

تموم شد؟ به جهنم😎

هنوز چیزی از امتحانای دی نگذشته که دوباره امتحانام شروع شد🥺💔...

🥺📎

ـבو پـآرتـےپـآرڪ هـܩیشـگـےپآرت : ۲با پلیس تماس گرفتن و پلیس ...

I belong to youP:4توی خونهنامجون جین رو بغل کرد و بردش داخل ...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 13تهیونگ غذاش رو تموم کرد و از اجوما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط