{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(یوری)

(یوری)
همان شب شاعت۳صبح پرواز داشتیم.
جیمین برایم یک ساک برداشت پر از هودی ها و لباس های مردانه ی خودش.
از من برای خودش بیشتر لباس برداشت و من در عجب بودم که اینهمه لباس را از کجا آورده؟
ولی من...
عاشق لباس هایش بودم.خیلی خیلی بیشتر این لباس های مردانه و هودی های گشاد جیمین را دوست داشتم
چون...
بوی او را میداد
چون یادگاری از او بود
و من لباس های جیمین را به لباس های مجلسی پر زرق و برق آن مردک خودخواه ترجیح میدهم
چون...
دوستش دارم
با اینکه بوسه ی ما خیلی خیلی سطحی بود ولی... باعث شد بدنم مور مور شود.
در گوشه ای نشسته بودم و جیمین کار میکرد
تصویرم همیشه از ازدواج این بود که من کار کنم و شوهرم بخورد و بخوابد.
کمی عذاب وجدان گرفتم و رفتم که در جمع کردن وسایل به او کمک کنم.
ولی او گفت
«عزیز،تو خسته ای.پیش یه هیولا گیر افتاده بودی.مگه من مردم که بزارم تو کار کنی؟»

گفتم
«ولی... آخه نمیشه»

گفت
«چراااا میشه»

و مرا محترمانه به سمت مبل هل داد

وقتی جمع کردن وسایل جمع شد خواستیم سوار ماشینش شویم که گفت
«نه... احتمالا پلاک ماشین رو دیده که دفعه ی قبل مارو پیدا کرده.ممکنه ردیابی چیزی داشته باشه... اصلا بیا داخل خونه و لباستو عوض کن»

گفتم
«راست میگی.ولی لباس برای چی؟»

گفت
«ممکنه لباست هم ردیاب داشته باشه...یا کفش هات»

گفتم
«خب آخه من کفش دیگه ای...»

گفت
«توی فرودگاه حتما یه جایی هست.میریم و برات میخرم»

گفتم
«باشه»
هر چند این ایده ی ردیاب و این چیز ها خیلی بدبینانه به نظر می‌رسد ولی با جوانب احتیاط را رعایت کرد.
هیچ چیز از آن هیولا بعید نیست
حتی اگر ردیابی هم باشد که نیست توی فرودگاه دیگر من جیمین را پیدا نمی‌کند
وقتی که بیاید و سر برسد ما جایی دور هستیم
خیلی خیلی دور...

ادامه دارد...
این قسمت شامل کمیک نمیشه ساری...🥲
حمایت نمیکنی؟🍭🤍🤍☝🏻🪽🪽
دیدگاه ها (۳)

خوشگلا می‌خوام رمان قبلیم رو پاک کنم خواستم بهتون بگم😅😁🤍

خون آشام من/پارت ۲۷

p6+ = با چیزی که گفت خشکم زد باورم نمیشود اون به این راحتی ...

ات. منظورت چیه؟؟؟؟ یعنی تقصیر من بود؟؟؟؟ جیمین. نه من منظورم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط