{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثل همه ی سناریو های تک پارتی شروع میشه

مثل همه ی سناریو های تک پارتی شروع میشه
موضوع: تنها چیزی. که باعث میشه دامیان بترسه
⁦=⁠_⁠=⁩⁦=⁠_⁠=⁩⁦=⁠_⁠=⁩⁦=⁠_⁠=⁩⁦=⁠_⁠=⁩⁦=⁠_⁠=⁩⁦=⁠_⁠=⁩⁦=⁠_⁠=⁩⁦=⁠_⁠=⁩⁦=⁠_⁠=_⁠=⁩⁦=⁠_⁠=⁩_⁠=⁩⁦=⁠_⁠=⁩⁦=⁠_⁠=⁩⁦=⁠_⁠=⁩
ویو انیا
دامیان امروز خیلی کله شق شده بود منم دلم میخواست بریم خرید یا بریم ناهر رو بیرون بخوریم یا حداقل بریم کافه شهربازی هم بد نبود ولی ریکشن دامیان اعصابمو خط خطی کرد



ریکشن دامیان: خب به من چه من تازه از شرکت برگشتم می‌خوام بکپم
(نکته: اینا زن و شوهر هستن)
آنیا رفت و یه چایی آورد گذاشت رو میز دامیان روی مبل دراز کشیده بود آنیا هم روی مبل جلوییش نشست و گفت

آنیا: یادت نره منم رفتم توی اداره ی پلیس میدونی که من رییس پلیسم یعنی کار منم سخته پز شرکتتو نده آقای مغرور

دامیان : خب همینو بگو خودتم خسته ای چرا باید بریم بیرون

خط خطی تر شده مغذ آنیا
آنیا اندر ذهن
: گریه کنم راضی میشه بزار کمی گریه کنم بلکه راضی شد
آنیا یه جوری گریه کرد که انگار واقعا داره گریه می‌کنه دامیان بلند شد همین جور که داشت به گوشه نگاه میکرد نشست کنار آنیا سر آنیا و ناز کرد آنیا گفت
آنیا: پس...حق...بریم

دامیان: نه متاسفانه نه

سرانجام به مشت آنیا ختم شد 🤣🤣🤣🤣
دامیان: اییییی...اییی...چرا دستت آنقدر محکمه

آنیا : از دفعه ی بعد وقتی گفتم بریم بیرون چی میگی؟؟

دامیان : باشه باشه

پایان پارت
دیدگاه ها (۴)

بچه ها دامیانو کشیدم چطور شد🤣🤣🤣🤣🤣🤣😂😂

کمی از مایکی جونم فعالیت کنم دیگه

خب دلم میخواد یه کاری کنم امممم...ام...چیزه سناریو بنویسم ؟؟...

طلسم چشای بانمکت /p15/فصل۲

Anya x Damian پارت۴۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط