{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز لب های عطش کرده ی من عشق سوزان تو را میجوید می تپد قل

باز لب های عطش کرده ی من عشق سوزان تو را میجوید می تپد قلبم و با هر تپشی قصه ی عشق تو را میگوید بخت اگر از نو جدایم کرده گره می گشایم از بخت چه باک ترسم این عشق سر انجام مرا ببرد تاسرا پرده ی خاک
دیدگاه ها (۱)

.

لبخندت ...تمام تعادل شهر را به هم می ریزد..تو بخند من شهر را...

.

.

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

ای ماهِ در خون تپیده، ای ستونِ خیمه‌ی جان‌های بی‌قرار...کجای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط