{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میدانی، گذشته ها همیشه از هر لحاظ خوب بود؛

میدانی، گذشته ها همیشه از هر لحاظ خوب بود؛
اینکه حتی وقتی عاشق میشدی، نامه‌مینوشتی
سرکوچه‌می ایستادی
تا دلبرت‌می آمد
با خجالت، نامه را می انداختی زمین و با ایما و اشاره متوجه نامه اش می کردی و سریع میرفتی،
حتی پشت سرت را نگاه‌نمیکردی که ببینی، نامه را برمیدارد یا نه!
وقتی جوابی نمیخواندی
باخودت میگفتی حتما نامه را برنداشته
حتما خواسته نامه را بر دارد اما
دست باد بر او پیشی گرفته

نامه مینوشتی، میگذاشتی در پاکت، با وسواس برایش تمبر انتخاب میکردی و‌میچسباندی و مینداختی داخل صندوق پُست؛
باز وقتی جواب نامه نمی آمد
میگفتی ادرس را اشتباه یا حتما بد خط نوشته ام، شاید خانه نبوده اند
و نامه برگشت خورده و در اداره ی پست جامانده.
هزار توجیه دیگر داشت
که ندیده
که نخوانده

اما گندش بزنند این تکنولوژی را
لعنت به اینترنت و به تلگرام،
با دو تیک آخر پیام هایش
اینکه ‌پیامی بنویسی و بفرستی
و مُهر دو تیک‌بخورد ته پیامت
دیگر هیچ توجیهی ندارد که ندیده که نخوانده
و این خیلی بد است که بدانی نوشته هایت را خوانده، حرف هایت را دیده و بی تفاوت از کنارش گذشته.
دیدگاه ها (۷)

P : 10

LESSON

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 22صبح زود، کالسکه جلوی قصر منتظر ویو...

🥀 سناریو: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید»شوگا × تو | خیانت، ...

🐶: قبلا توی بابلم بهش اشاره کردم ولی یکی نوشته بود که از وقت...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت نهمکتابخانه برای چند ثانیه کامل...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_4 فصل دوم | قان...

میبخشی پارت ۴

ادامه سناریو

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۲۳ | «حرفی که نصفه ماند» 🖤...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط