از غم تقاضا کرده ام ، از خود گریزانت کند

از غم تقاضا کرده ام ، از خود گریزانت کند
هرگز مبادا غصه ای ، سر در گریبانت کند

از ترسِ نامحرم تو را ، در سینه پنهان می کنم
درهای قلبم بسته شد ، تا خوب پنهانت کند

از این شب وحشی نترس ، من با تو هستم نازنین
با ماه صحبت می کنم ، مهتاب مهمانت کند

گفتی هوایی می شوی وقتی که باران می زند
با ابر صحبت می کنم تا بوسه بارانت کند

از مرگ صحبت کردی و گفتی که می ترسی از آن
با مرگ صحبت کرده ام من را به قربانت کند ...
از کانال من در تلگرام بازدید بفرمائید*
https://t.me/monlightyy/AAAAADwlabGn5JpFx5ds8A
دیدگاه ها (۹)

### پارت چهارم: «مهرِ مرگ روی کارتِ آخر»نورِ نئونِ قرمز روی ...

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

....از غم تقاضا کرده ام ، از خود گریزانت کندهرگز مبادا غصه ا...

از غم تقاضا کرده ام ، از خود گریزانت کندهرگز مبادا غصه ای ، ...

از غـــــم تقاضا ڪرده ام ازخــود گریز...

از غـــــم تقاضا ڪرده ام ازخــود گریز...

از غـــــم تقاضا ڪرده ام ، ازخــود گر...

از غـــــم تقاضا ڪرده ام ، ازخــود گر...

از غـــــم تقاضا ڪرده ام ازخــود گریز...

از غـــــم تقاضا ڪرده ام ، ازخــود گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط