" بی تو مهتاب شبی " * نه ! شب توفانی بود

" بی تو مهتاب شبی " * نه ! شب توفانی بود
آسمان بغض بدی داشت و بارانی بود


از خیابان تو با اشک گذر می کردم
در نگاهم همه حسرت ، همه ویرانی بود


آنچه در آن شب توفان زده می دیدم من
برق چشمان قشنگت به فراوانی بود


خیس از گریه و باران همه جا می گشتم
می شنیدم که : عجب آدم نادانی بود !


یاد باران و تو و شهر عذابم می داد
وای ! آن شب ، شب غمگین زمستانی بود


رفته بودی تو از آن شهر و خیابان اما
باز هم بودی و این عین پریشانی بود


آن قدر دور شدی تا بشوی بی خبر از
درد هجری که مرا کشت و پنهانی بود
دیدگاه ها (۶)

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

سلام بریم شروع رمان؟فصل اول:پیش از آن‌که خاکستر شویمپارت ۱: ...

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز ا/ت و مایکیشب کریسمس در توکیو ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

قسمت هشت

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

تکپارتی | جونگکوک

سناریو ران

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

تک‌پارتییی جدید از سوکجینییی به قلم لینا؟؟صدای باران با صدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط