تا مست محبت نشود دل ، نخروشد
تا مست محبت نشود دل ، نخروشد
رسم است ، که می تا نشود پخته ، نجوشد
ریزند بکام من و گویند ، که مخروش
زان می ، که چو بر کوه بریزی بخروشد
گر ساغر پر زهر دهد ، شاهد شیرین
بدمست حریفی است ، که لاجرعه ننوشد
از رستن خط ، گشت فزون ، جلوه حسنت
وین طرفه ، که شب پرتو خورشید ، نپوشد
از سیل سرشکم چه زیان ، کز تف آهم
گر خود همه دریاست ، بیک شعله بجوشد
وصل تو بکوشش ندهد دست ، ولیکن
سرگرم تمنا ، نتواند که نکوشد
صد خرقه بجامی نخرد ، رند خرابات
تا زاهد سالوس ، کرامت نفروشد،،،
رسم است ، که می تا نشود پخته ، نجوشد
ریزند بکام من و گویند ، که مخروش
زان می ، که چو بر کوه بریزی بخروشد
گر ساغر پر زهر دهد ، شاهد شیرین
بدمست حریفی است ، که لاجرعه ننوشد
از رستن خط ، گشت فزون ، جلوه حسنت
وین طرفه ، که شب پرتو خورشید ، نپوشد
از سیل سرشکم چه زیان ، کز تف آهم
گر خود همه دریاست ، بیک شعله بجوشد
وصل تو بکوشش ندهد دست ، ولیکن
سرگرم تمنا ، نتواند که نکوشد
صد خرقه بجامی نخرد ، رند خرابات
تا زاهد سالوس ، کرامت نفروشد،،،
- ۲۲۲
- ۰۲ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط