«دوستت میدارم»
«دوستت میدارم»
در چهارراهها
چشمک میزند چراغِ قرمزی مدام
به هر عابرِ سربههوایی
که چشمهای کسی را بیاندیشند.
دستهایی پنهان
«عشق» را
از لغتنامهها پاک کردهاند
اما همچنان
این جمله به زمزمه تکرار میشود
در پسکوچههای دنج:
دوستت میدارم!
دوستت میدارم!
دوستت میدارم.
با گلِ سرخِ ممنوعی
زیرِ پیراهنهاشان
به وعدهگاه میروند
و نمیگذارند
بوسهای بیات شود و
از دهان بیفتد.
دوستت میدارم!
دوستت میدارم!
دوستت میدارم.
در پشتِ پنجره،
در راهِ مدرسه،
در چهارچوبِ صفحهی گوشیهاشان حتا
عاشق میشوند
و دور باشِ هیچ هیولایی
نجوای مقدسشان را
به سکوت نمیکشاند:
دوستت میدارم!
دوستت میدارم!
دوستت میدارم.
در چهارراهها
چشمک میزند چراغِ قرمزی مدام
به هر عابرِ سربههوایی
که چشمهای کسی را بیاندیشند.
دستهایی پنهان
«عشق» را
از لغتنامهها پاک کردهاند
اما همچنان
این جمله به زمزمه تکرار میشود
در پسکوچههای دنج:
دوستت میدارم!
دوستت میدارم!
دوستت میدارم.
با گلِ سرخِ ممنوعی
زیرِ پیراهنهاشان
به وعدهگاه میروند
و نمیگذارند
بوسهای بیات شود و
از دهان بیفتد.
دوستت میدارم!
دوستت میدارم!
دوستت میدارم.
در پشتِ پنجره،
در راهِ مدرسه،
در چهارچوبِ صفحهی گوشیهاشان حتا
عاشق میشوند
و دور باشِ هیچ هیولایی
نجوای مقدسشان را
به سکوت نمیکشاند:
دوستت میدارم!
دوستت میدارم!
دوستت میدارم.
- ۵۱۷
- ۰۹ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط