{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت برایم بنویس

گفت برایم بنویس
شروع کردم
ملالی نیست جز ...
خندید
من که هستم " جانم "
راست می گفت :
بود ؛
ولی ملال هم بود
گفتم :
جانت بی بلا
برای نوشتن وقت زیاد است
بیا کمی بهم نگاه کنیم...
دیدگاه ها (۲)

مرا ببوساگر از مرگ می ترسی می آید روزی که بین من و تو مرگ خو...

دیپیکا

مثل اعتراف به قتلی که نکرده‌ام دوستت دارم ،مثل ماندن روی حرف...

کاجول

بزارید یکم خودمو معرفی کنم شاید بخواید بدونید خب من ۱۵ سالمه...

اتفاقات سمی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط