{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من

من

با تو می نویسم و می خوانم

من

با تو راه می روم و حرف می زنم

وز شوقِ این محال

که دستم به دستِ توست

من

جای راه رفتن پرواز می کنم

آن لحظه ها که مات

در انزوای خویش

یا در میانِ جمع

خاموش می نشینم

موسیقی نگاه تو را گوش میکنم

گاهی میانِ مردم

در ازدحام شهر

غیر از تو هرچه هست

فراموش می کنم



#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۵)

.همه چیز می تواند از یک اتفاقِ ساده آغاز شوداز یک خانوم شما ...

عادت کرده ایم هر روز دوش بگیریم، اما یادمان میرود که ذهن مان...

آدم ها اصلا عجیب غریب نیستندفقط گاهی عشقشان تمام میشودمثل سو...

عاشقانه های شبنم

گاهی در شلوغیِ یک جمعتنها‌تر از تنهاییِ خودم می‌شوم.سرم را پ...

مشکلات به سبکی هوا ، عشق به عمق اقیانوس ، دوستی به محکمی الم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط