نه در این بی کسی ام بوی کسی می آید
نه در این بی کسی ام بوی کسی می آید
نه دراین بی نفسی همنفسی می آید
نه در این خانۀ ویرانه کسی پای نهاد
نه به فریاد دل خسته کسی می آید
نه از این راه غباری که کسی در راه است
نه از آن دور صدای جرسی می آید
چه کسی بود چنین دسته گلی داد به آب؟
کاین چنین بر سر هر موج خسی می آید
دردم این است که فریاد رسی نیست مرا
هر دم از راه کسی با قفسی می آید
نفس تنگ و دل تنگ و در این تنگ قفس
جان به لب می رسدم تا نفسی می آید
تا که سیمرغ به قاب قفسی در بند است
بال بر هم زدن از هر مگسی می آید
بی سبب نیست که سار از سر آن شاخه پرید
چشم بگشای که تیغ هرسی می آید.......
نه دراین بی نفسی همنفسی می آید
نه در این خانۀ ویرانه کسی پای نهاد
نه به فریاد دل خسته کسی می آید
نه از این راه غباری که کسی در راه است
نه از آن دور صدای جرسی می آید
چه کسی بود چنین دسته گلی داد به آب؟
کاین چنین بر سر هر موج خسی می آید
دردم این است که فریاد رسی نیست مرا
هر دم از راه کسی با قفسی می آید
نفس تنگ و دل تنگ و در این تنگ قفس
جان به لب می رسدم تا نفسی می آید
تا که سیمرغ به قاب قفسی در بند است
بال بر هم زدن از هر مگسی می آید
بی سبب نیست که سار از سر آن شاخه پرید
چشم بگشای که تیغ هرسی می آید.......
- ۲.۱k
- ۱۷ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط